تبليغاتX
گوناگون((همه چیز از همه جا))

+ نوشته شده توسط در چهارشنبه 30 دی1388 و ساعت 10:39 |
                             پیر زنی در چین بچه ای سنگی به دنیا آورد

این پیرزن 92 ساله که قریب به ۶۰ سال پیش باردار بوده است دچار سقط جنین می شود. وی که آن زمان توانایی پرداخت هزینه ی درمان را نداشته است از خارج کردن جنین مرده منصرف می شود . لذا جسد سالها در رحم این زن باقی می ماند و پس از مدتی لایه ای آهکی دور جنین را احاطه می کند و تبدیل به یک توده ی سنگی می شود.به تازگی پزشکان با عمل جراحی جنین سنگی را از شکم این زن خارج کرده اند.


پزشکان بر این باورند که ﮐﯿﺴﻪ آﻣﻨﯿﻮﻧﯽ جنین با جذب آهک لایه ای محافظ به دور جسد ایجاد کرده که مانع عفونی شدن آن در بدن مادر شده است. بنابراین وجود این توده ی آهکی مشکلی برای زندگی طبیعی این زن بوجود نیاورده و وی سالها آن را با خود حمل کرده است.


این پدیده بسیار نادر بوده و در کل تاریخ علم پزشکی فقط 290 مورد همانند آن دیده شده است.

منبع: هف تیر


+ نوشته شده توسط در سه شنبه 29 اردیبهشت1388 و ساعت 18:43 |
                                همه چیز درباره    آنفلوانزاي خوكي

“آنفلوانزاي خوكي” چيست و چه نشانه​هايي دارد؟

نخستين ساعات روز شنبه (۵ ارديبهشت) بود كه واژه “آنفلوانزاي خوكي” به رسانه​ها راه پيدا كرد، واژه​اي كه در روزهاي اخير تبديل به سرخط اصلي اخبار شده است. چه چيزي يك آنفلوانزاي ساده را تا اين حد خطرناك كرده است؟

 

ابتلا به آنفلوانزاي خوكي در روزهاي گذشته، براي نخستين بار در مكزيك مشاهده شد و پس از آن نيز در ايالت​هاي جنوبي ايالات متحده، مواردي مشابه  گزارش شد. تعداد كشته​شدگان بر اثر اين بيماري در مكزيك تا صبح دوشنبه (۲۷ آوريل / ۷ ارديبهشت)، بر اساس اعلام وزارت سلامت اين كشور، ۱۰۳ نفر و مبتلايان احتمالي به ويروس “H1N1″ (ويروس عامل آنفلوانزاي خوكي) حدود هزار و ۶۰۰ نفر بوده است. بانك جهاني براي مقابله با اين بيماري، ۲۲۵ ميليون دلار در اختيار دولت مكزيك قرار داده است.

 

“آنفلوانزاي خوكي” يك بيماري كاملا ساده و رايج دستگاه تنفسي است. آنفلوانزا در خوك​ها نيز همان قدر رايج است كه در انسان​ها. اين بيماري به راحتي و سرعت سرايت مي​كند اما به ندرت به مرگ منتهي مي​شود.

 

اما چه چيزي ويروس كنوني را تبديل به ويروسي خطرناك كرده است؟ ويروس خوكي نيز مانند تمام ويروس​هاي ديگر خود را تغيير مي​دهد. اگر خوك​هاي مبتلا به آنفلوانزاي خوكي همزمان به آنفلوانزاي انساني يا پرندگان نيز مبتلا باشند، اين ويروس​ها مي​توانند در بدن حيوان ژن​هاي خود را تعويض كنند. بدين ترتيب نوعي جديد از ويروس به وجود مي​آيد كه هم ژن​هاي انسان و هم ژن​هاي حيوان را در خود دارد. اين همان اتفاقي است كه ظاهرا در مورد ويروس كنوني افتاده است.

 

ويروس جديد يكي از انواع H1N1 است. N و H مخفف واژه​هاي ” Neuraminidase” و  ”Hنmagglutinin ” و نام دو قشاء سلولي ويروس هستند. در مجموع ۱۶ گونه از “Hنmagglutinin ” و ۹ زيرمجموعه از ” Neuraminidase” وجود دارند كه مي​توانند تركيب​هاي مختلفي با هم تشكيل دهند. گونه​هاي “A H1N1″ ويروس آنفلوانزا براي نخستين بار در سال ۱۹۳۰ ميلادي قرنطينه شدند.

 

راه​هاي انتشار ويروس آنفلوانزاي خوكي و نشانه​هاي ابتلا به آن

 

ويروس آنفلوانزاي خوكي مي​تواند به طور مستقيم از خوك به انسان يا برعكس منتقل شوند. سرايت​هاي تا كنوني به طور مستقيم از خوك به انسان بوده‌اند. بر اساس اخبار منتشر شده، در مكزيك تا كنون احتمالا در ۴ مورد، انتقال از انسان به انسان بوده است. انتقال انسان به انسان نيز دقيقا شبيه سرايت​هاي سرماخوردگي معمولي، از راه قطرات بزاق به عنوان مثال در هنگام عطسه و سرفه صورت مي​گيرد.

 

“پاندمي” يا فراگيري گسترده اين ويروس در سطح جهاني نيز از خطرهاي ديگري است كه در مورد آن هشدار داده مي​شود. ويروس يادشده مي​تواند از راه مسافران به ديگر كشورها نيز منتقل شود. به گفته مارگارت چان، رئيس سازمان بهداشت جهاني (WHO) «مشاهده بيماري خود مي​تواند خطر بالقوه​اي براي انتشار جهاني آن باشد.» اين احتمال قوي است كه بسياري از مردم در برابر نوع جديد ويروس ايمن نباشند. اما اين​كه اين نوع از سرماخوردگي چقدر خطرناك است، به گفته كارشناسان در روزهاي آينده مشخص خواهد شد.

 

بر اساس اعلام مركز پيشگيري از بيماري​هاي واگير ايالات متحده، آنفلوانزاي خوكي از راه مواد غذايي منتقل نمي​شود. البته براي اطمينان بيشتر مي​توان گوشت خوك را تا دماي بيش از ۷۲ درجه رساند. در اين صورت ويروس به​طور حتم از بين خواهد رفت.

نشانه ​ها همچون نشانه​هاي يك سرماخورگي ساده است: تب، احساس خستگي، بي​اشتهايي و سرفه. برخي بيماران همچنين آب​ريزش بيني، گلودرد و حالت تهوع نيز دارند. اسهال همزمان با تهوع در آنفلوانزاي خوكي شديدتر از انواع ديگر سرماخوردگي است.

 

چه داروهايي در برابر اين بيماري مؤثرند؟

 

بر اساس اعلام “CDC”، اداره سلامت ايالات متحده، دو داروي “Tamiflu” و “Relenza” كه داروهاي رايج براي مقابله با آنفلوانزا هستند، براي مقابله با تمام گونه​هاي كنوني آنفلوانزاي خوكي نيز مؤثرند.

 

البته تا كنون هيچ واكسن مؤثري براي اين نوع از آنفلوانزا يافت نشده است. سازمان بهداشت جهاني و مركز پيشگيري از بيماري​هاي واگيردار ايالات متحده ويروس “H1N1″ را قرنطينه كرده​اند تا ​آنها را براي ساخت واكسن در اختيار داروسازان قرار دهند.

 

پنج نكته مهم براي جلوگيري از ابتلا به آنفولانزاي خوكي

 

1--دستهاي خود را بشوييد:

 ذرات و قطرات كوچك ناشي از سرفه و عطسه بيماري را منتقل مي كنند. اين ذرات به دستهاي ما منتقل مي شوند و بعد هر چيزي را كه ما لمس كنيم آلوده كننده مي شود.

راه صحيح دست شستن : به غير از پشت و روي دستها و انگشتان ، زير ناخنها ، بين انگشتان و دور مچها را به مدت كافي با آب گرم يا داغ كف مالي كنيد و بشوييد و بعد خوب با آب بشوييد::: دستهاي خود را نه تنها قبل از غذا خوردن و بعد از دستشويي رفتن بلكه بعد از استفاده كردن از حوله يا پوشاندن دهان بعد از سرفه يا عطسه بشوييد.درست است تعداد دفعات خيلي زياد مي شود درست مثل تعداد دفعاتي كه اگر شما در اورژانش يا اتاق عمل مشغول به كارمي بوديد اين كار را انجام مي داديد.

 

 2- وقتي عطسه يا سرفه مي كنيد دهان خود را بپوشانيد:

اگر دستمال نداريد از شانه يا گودي آرنج خود استفاده كنيد.اگر اين ذرات به لباس يا يقه شما منتقل شوند خيلي بهتر است از اينكه در هوا و بين افراد ديگر انتشار يابند.بعد دستهاي خود را بشوييد.ماسكهاي جراحي هم خوب هستند ولي در مورد استفاده هر روزه از آنها توافق نظر وجود ندارد و در ضمن دستها را هم پاك نگه نمي دارند

 

 3-در خانه بمانيد

 اگر بيمار هستيد در خانه بمانيد و هميشه دستهاي خود را بشوييد تا ديگران را آلوده نكنيد

 

 4-صورت خود را لمس نكنيد

 دستهاي خود را از غشاهاي مخاطي ( چشم- دهان - بيني ) دور نگه داريد چون ويروس از اين راه ها وارد بدن مي شود.

 

5- از افراد بيمار دوري كنيد

 در ضمن اجسام صاف مثل سكه بيشتر از اجسام زبر و منفذدار مثل كاغذ ويروس را منتقل مي كنند


+ نوشته شده توسط در یکشنبه 27 اردیبهشت1388 و ساعت 10:57 |
                گزارش تصویری از مراسم عروسی ابی (اقای صدای ایران)









فرید زلاند و همسرش در مراسم عروسی ابی




+ نوشته شده توسط در یکشنبه 27 اردیبهشت1388 و ساعت 10:51 |

بزرگترین خودکشی‌ دسته جمعی‌ تاریخ

     31 سال پیش: بزرگترین خودکشی‌ دسته جمعی‌ تاریخ

 

 
جیم جونز رهبر یک فرقه مذهبی است که با افکار پوچ و عقب افتاده خود جان مردم را به بازی گرفت. به طور کلی فرقه های مذهبی ایدئولوژیک همواره تلخ ترین صحنه ها را در تاریخ بشر ساخته اند و اکثر اوقات مایه ننگ تاریخ یک کشور بوده اند. جیمز جونز مردی از ایالت ایندیانا با دادن وعده برابری «سیاه» و «سفید» عده ای از مردم را به دنبال خود کشید. دو دلیل زیر بیشترین تاثیر را در اعتماد مردم به حرف های وی داشته است: 1 - دهه شصت و اوایل هفتاد اوج نژادپرستی های امریکا بود 2- مردم از توهمات و عواقب جنگ ویتنام خسته بودند. جونز هم مثل تمامی رهبران مذهبی ایدئولوژیک در جهان در بی هویتی و سردرگمی مردم, خود را مطرح کرد و از خود هویت ساخت و به عبارت دیگر از اب گل آلود ماهی گرفت و خود را عنوان کرد. وعده سرزمین موعود را داد و با سخنرانی در کلیسای خودش (موسوم به معبد مردم) و همین طور در کالیفرنیا تعداد زیادی از مردم را دور خود جمع کرد و حتی در یکی از سخنرانی هایش چنین گفت: "اگر وجود خدا را در من ببینید اشکالی ندارد" و از زاویه ی دیگر می توان چنین دید که کشیش جونز ادعای خدایی می کرده. در سخرانی های بعدی خود قدم های فراتری برداشت و عنوان کرد امریکا دیگر جای ماندن ما نیست و ما باید به سرزمین موعودی مهاجرت کنیم که نه دغدغه ی مالی داشته باشیم و نه از بمب اتمی بترسیم. و در نتیجه یک روز همه را به دور خود جمع کرد و فرمان هجرت داد, هجرت به عمق جنگل های گویانا (کشوری کوچک در امریکای جنوبی). بلافاصله بعد رفتن به جنگل های گوانا, شهر رویاهای خود و یا همان سرزمین موعود را ساخت و نامش را "جونز تاون" گذاشت . و شروع به فرستادن تصاویر ویدیویی گرفته شده از این شهر به امریکا کرد تا مردم بیشتری را به سمت خود بکشد. هنوز ده الی یازده ماه از ساخته شدن شهر نگذشته بود که گزارشاتی از "جونز تاون" به امریکا رسید که در آن نشان می داد کسانی که قصد خروج از شهر را دارند علاوه بر این که اجازه این کار را دریافت نمی کنند بلکه شکنجه هم می شوند و در ادامه این گزارشات بستگان کسانی که به گوانا رفته بودند دست به دامن مقامات سیاسی امریکا شدند. بعد از این تقاضاهای دسته جمعی دولت امریکا یک سناتور به نام "رایان" به همراه تعدادی از خبرنگاران را به "جونز تاون" فرستاد.
 



 

بعد از ورود بی سر و صدای رایان و همراهانش به این شهر عده ا ی نزد رایان رفتند تا مقدمات فرارشان را فراهم کند که این خبر به گوش جونز رسید و بلافاصله دستور قتل آن ها را داد (رایان, خبرنگاران و مراجعه کنندگان به سناتور). سی دقیقه بعد این کشته شدن ها، جونز مردم را جمع کرد و اینچنین گفت: «اول کودکان و بعد خودتان سیانور بخورید تا با هم بمیریم». یک الی دو ساعت بعد از شهر رویاهای جونز 1900 جنازه باقی مانده بود.
 



 

+ نوشته شده توسط در سه شنبه 8 اردیبهشت1388 و ساعت 18:24 |

                                  عروسي به سبك فيلم كارتوني شرك



ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط در یکشنبه 6 اردیبهشت1388 و ساعت 19:7 |

                                    باهوش ترین کودکان جهان!

همه بچه ها مثل هم نیستند، تعداد کمی از بچه ها هستند نسبت به سن هوش فوق العاده ای دارند!

مثلا یک جراح موفق، بدون شک یک آدم باهوشی است، اما وقتی این جراح فقط 7 سال سن داشته باشد باید نعجب کنید، یا مثلا یک نامزد دریافت جایزه صلح نوبل هم انسان باهوشی است اما اگر این شخص فقط 12 سال سن داشته باشد، جای تعجب ندارد؟! در این مطلب شما را با باهوش ترین کودکان جهان آشنا می کنم.

 

دختر بجه زیبایی که در تصویر بالا می بینید، یک خواننده بزرگ است! او با هر آهنگش  1000 یورو پول بدست آورده است. وی متولد October 6, 2002، او در Chisinau به دنیا آمده است. او بدون شک جوانترین هنرمندی است که با صدای زیباش چنین تجارتی برای خود راه انداخته است.

او تنوانسته است دو ساعت اجرای زنده داشته باشد، او نشان شماره 1 را نیز در کشورش کسب کرده است. (در اینجا شما می توانید یک کلیپ ویدیویی زیبا از او ببینید)

 

 

Gregory Smith متولد سال 1990 است، او در دو سالگی قادر به خواندن بود و زمانی که 10 سال سن داشت در دانشگاه ثبت نام کرد. وی موسس یک سازمان نیز هست و همواره در تلاش تا صلح و دوستی را بین جوانان جهان ترویج دهد، او برای اقدامات بشر دوستانه اش نامزد جايزه صلح نوبل نیز شده است.

 

 

Akrit Jaswal یک جوان هندی است، او معمولی نیست! IQ او 146 است! "اکریت جاسوال" هیچوقت برای طبابت تعلیم ندیده, و با اینحال در زادگاهش او به عنوان یک طبیب ماهر یاد میشود.

ماه فوریه سال گذشته "اکریت جاسوال" که او را پسر معجزه میخوانند در برنامه تلویزیونی "اوپرا وینفری" آمریکا حضور یافت و او پس از تولد در سال 1993میلادی, همه را با صحنه های عجیبی روبه رو ساخته و در این میان همچنین لقب نابغه خردسال را نیز به خود گرفته است. در این برنامه تلویزیونی وقتی مجری برنامه از او مپرسد که آیا او قادر به فهم کتابهای شکسپیر در سن چهار سالگی بوده است؟ جواب او مثبت بوده میگوید " بله آن را کاملا میفهمیدم به همین منظور همیشه میخواندمش"
این پسر خردسال سالها پیش از دهکده ای دور افتاده در هند سر برآورده و ویدئویی قدیمی او را درحال انجام یک عملیات جراحی خطرناک بر روی انگشتان به هم چسبیدهء یه دختر کوچک بر اثر سوختگی نشان میدهد و این عمل جراحی سر خط اخبار روز در سراسر جهان را در آن زمان به خود اختصاص داد چرا که این عمل توسط پسر بچه ای هفت ساله به نام اکریت جاسوال تبعهء دهکده "هیماچال پرادش" در هند انجام شده بود .
در حال حاضر, اکریت 13 ساله بوده و آی کیوی او 146 میباشد که باهوشترین فرد در رده سنی خود بر روی کره زمین محسوب میشود آن هم در کشوری که بیش از یک بیلیون جمعیت دارد. در حقیقت این آی کیو میانگین آی کیوی دانشمند بزرگ آلبرت انیشتین را نیز زیر پا گذاشته است . والدین "اکریت" میگویند حتی قبل از اینکه او زبان به سخت گفتن و تکلم بگشاید آنها بر اساس رفتارهایش حس میکردند که قدرت خاصی در او نهفته است.
"راکشا", مادر "اکریت" میگوید که یادگیری او بسیار سریع بود, بطوریکه در سن دو سالگی, وقتی یادگیری حروف الفبا در مدت زمان کمی پایان یافت ما سعی در آموزش وصل کردن حروف و ساخت کلمه و جمله نمودیم که متوجه شدیم او همزمان به نوشتن نیز روی آورده است. هنگامی که او در کلاس دوم بود تمامی امتحانات مربوط به کلاس پنجم را به آسانی و بطور کامل پاسخ میگفت و با گذشت زمان وقتی مادرش متوجه میشود که در سن خاصی او قادر به جوابگویی سوالات تکینیکی مقطع لیسانس دانشگاهی میباشد دیگر به طور قطع باورش شده بود که نبوغ خاصی در پسرش وجود دارد و در آن زمان بود که تمامی شکهایش به بقین بدل گشت.
در سنی که تمام کودکان حروف الفبا را می آموزند "اکریت" کتابهای شکسپیر مطالعه میکرد و در سن پنج سالگی کتابهای طبی جمع آوری کرده و کتابخانه کوچکی فراهم آورده بود و یک سال بعد او برای آموزش و مدارک رسمی در مدرسه ثبت نام کرد و همزمان به تدریس انگلیسی و ریاضیات به دیگران پرداخت.

"اکریت" در سنین خردسالی علاقه شدیدی به مبحث علوم و کالبد شکافی در سر میپروراند. دکترهای محلی متوجه علایق او شده به او اجازه میدادند تا در سن 6 سالگی شاهد انجام عملیات جراحی در بیمارستان باشد. و با اینکار او بیشتر تشویق به ادامه در این زمینه شده و در تمام زمینه های مرتبط به موضوع تا جایی که در توانش بود مطالعه مینمود. هنگامی که خانواده ای فقیر از استعداد ذاتی او خبردار شدند از او خواستند تا عملی را بر روی دختر خرد سالشان بطور مجانی انجام دهد که این عمل به موفقیت کامل به دست او به پایان رسید.
بعد از اتمام آن عمل "اکریت" به نابغه طبابت در هندوستان شهرت یافت و گاه و بیگاه همسایه و آشنا و غریبه برای مداوا و مشاوره به او مراجعه میکردند. در سن 11 سالگی "اکریت" به خاطر نبوغ خود, در "دانشگاه پنجاب" پذیرفته شد و بدین ترتیب او عنوان جوانترین دانشجوی دانشگاههای هندوستان را نیز به خود اختصاص داد. در پایان همان سال برای مشارکت و مشاوره در مسائل تحقیقاتی پزشکی به همکاری دانشمندان و علمای برجسته به دانشگاه سلطنتی انگلستان در لندن از او دعوت به عمل آمد.
"اکریت" میگوید که او میلیونها نظریه در زمینه طبابت در سر دارد ولی در حال حاضر او تمام هوش و حواس خود را بر روی یافتن راهی برای مبارزه با سرطان متمرکز ساخته است. او خاطر نشان کرد که در حال کار بر روی راه کاری به نام " oral gene therapy" بر اساس نظریات و تثوریهای حاصل از ذهن خلاق خود میباشد و خود را تماما وقف کار بر روی این مکانیزم نموده است.
"اکریت" خاطره های دردناکی از مردمانی که مبتلا به سرطان بوده و بر اثر فقر در گوشه و کنار خیابان جان میباختند و برای آنها جایی در بیمارستان نبوده و توان مالی دوا و درمان را نیز نداشته اند در سر دارد, و حالا او میخواد تا نبوغش را در راه کاهش رنج و عذاب آنها به کار گیرد. او در این رابطه میگوید " من از این ماجرا بسیار رنج میبرم و شاید بتوان گفت مشوق اصلی برای علاقه شدید من برای طبابت و مخصوصا سرطان همین خاطرات تلخ باشد".
هر چند که تمام تلاش "اکریت" برای پرداخت قیمتی سنگین در ازای مهر و عاطفه خانواده اش میباشد, چرا که پدرش پشتیبانی عاطفی خانواده که در این سنین لازمه زندگی برای یک کودک هم سن و سال اوست از او دریغ داشته و به گفته شده تا زمانی که درمانی برای سرطان نیافته حق باز گشت به خانه و سرزمین خود را ندارد و باید در غربت به سر کند . و با تمام بچگی و افکار و نیازهای کودکانه "اکریت" قربانی والدینش برای تحمل دوری او را درک کرده و تمام سعی و تلاش خود را به کار گرفته و به خود اطمینان دارد که این فداکاری آنها را که برای سختکوش بار آمدن او انجام میدهند بی نتیجه نخواهد گذاشت و با اینکه از خانواده ای فقیر بوده امیدهای گرانقیمتی برای رسیدن به هدفش در دل میپروراند.
در حال حاضر "اکریت" بطور همزمان در رشته های گیاه شناسی, جانور شناسی, و شیمی در مقطع لیسانس درحال تحصیل است و او امیدوار است تا روزی در دانشگاه "هاروارد" به ادامه تحصیل پرداخته و به اخذ مدارک و همچنان دانش بالاتر دست یابد.

 

Kim Ung-Yong (تصویر بالا) بیشترین ضریب هوشی را در جهان دارد، کافیست بدانید او از 4 سالگی در دانشگاه حضور یافت و در سن 15 سالگی تنوانست مدرک دکترای خود را دریافت کند!

 

 

 

دختر بچه زیبایی تصویر بالا هم یک هنرمند جوان یا بهتر بگم کودک هنرمند است! او جوانترین نقاش دنیاست، او نمایشگاه های برای آثاز خود نیز دارد و علاقه مندان زیادی هم دارد. آثار زیبایی او را در تصویر بالا (پشت خودش) می توانید ببینید. این ها بخش کوچکی از آثار او می باشد

+ نوشته شده توسط در پنجشنبه 3 اردیبهشت1388 و ساعت 17:37 |
                                     آداب و رسوم ازدواج در قدیم

یکی از اعتقادات در رابطه با بخت گشایی این بود که وقتی فرد پنبه زنی را به داخل خانه برای کار می آوردند . منتظر می شدند تا پنبه زن به منظور انجام عملی برای مدتی دست از کار بکشد و در این هنگام فوراٌ دختر دم بخت خانه را دور از چشم پنبه بزن آورده و از توی کمان پنبه زنی عبورش می دادند و معتقد بودند که به زودی زه کمان وی پاره خواهد شد و به این ترتیب نیز بخت دخترشان باز می شود . در صورت پاره شدن چله کمان ، جازدن آن کار بسیار مشکلی برای پنبه زن ها بود و به همین خاطر پنبه زن ها سعی می کردند تا جایی که ممکن است کمانشان را رها نکنند تا دست هیچ دختری به آنها نرسد و باعث پاره شدن زه کمان آنها نشود .
برای بخت گشایی کار دیگری نیز می کرده اند و آن اینکه هر گاه درون خانه و یا در منزل همسایگان ، برای نذر گوسفندی می کشتند . مادری که می خواست هر چه زودتر دخترش به خانه بخت برود . چادر دخترش را به همراه مقداری پول و با یک کله قند به قصاب می داد و از وی می خواست که چادر دخترش را از درون روده گوسفندی عبور دهد و بر این اعتقاد بودند که دختر با سر کردن آن چادر ، به زودی بختش باز می شود .


از دیگر معتقدات مردم برای بخت گشایی و همچنین برآورده شدن دیگر حاجات خویش ، دوختن پیراهن مراد بوده است . این مراسم به این شکل بود که در روز بیستم و هفتم ماه مبارک رمضان که روز قتل این منجم می باشد . زن ها آرایش کرده به مساجد می رفته اند تهرانی ها عموماٌ در مسجد شاه تجمع می کردند و با پارچه هایی که از قبل تهیه کرده بودند در بین دو نماز پیراهن مردا می دوختند و معتقد بودند که با پوشیدن این لباس کلیه حاجت های آنها از جلمه گشاده شدن بخت آنها برآورده خواهد شد و در بین بعضی از زنان این اعتقاد نیز بود که پارچه پیراهن ذکر شده را بهتر است که از پول حاصل از گدایی خریداری نمایند .

خواستگاری و بله بران

مراسم خواستگاری معمولاٌ بدین ترتیب بود که مادر داماد به چند تن از زنانی که کارشان پیدا کردن دختر بود می سپرد که اگر دختری را با شرایط مورد نظر وی در نظر دارند به وی معرفی کنند و یا درصدد پیدا کردن چنین دختری باشند . پس از مدتی یکی از زنان دختری را در نظر گرفته و به همراه یک یا چند تن از زنان خانواده داماد برای دیدن دختر مورد نظر سرزده به خانه او می رفتند دختر دم بخت بعد از مدتی با کاسه ای آب وارد اتاق خواستگاران می شد و آب را به آنها تعارف می کرد و پس از آن به کناری می نشست . در این هنگام یکی از خواستگاران که از همه با تجربه تر بود به طرف دختر رفته و چادر و یا چارقد دختر را کنار زده دستی به سر وی می کشید و موهای دختر را جابجا می کرد تا ببیند که مبادا دختر کچل باشد و موهاعاریه ای باشد . بعد از مطمئن شدن از موها ، شروع می کرد به بو کردن دهان و زیربغل و خلاصه تمامی بدن دختر ، که خدای ناکرده بوی بد ندهد . پس از انجام این تشریفات و مورد پسند واقع شدن دختر ، به خانه داماد برگشته و شرح ماجرا را توصیف می کرد و داماد نیز با شرحی که خواستگاران می دادند تصویر دختر را در ذهنش مجسم می کرد و آنگاه موافقت و یا عدم موافقت خود را اعلام می داشت .
در صورت موافقت داماد ، پدر وی به همراه چند تن از بزرگان فامیل به خانه دختر رفته و به اصطلاح شیرینی می خوردند فردای آن روز مادر و خاله و عمو و دیگر کسان نزدیک داماد برای بله برون به خانه عروس رفته و راجع به مهریه و شیربها و روز عروسی و مسائلی دیگر نظیر آن صحبت می کردند . پس از چند روز از خانه داماد هدایایی به وسیله چندین مجمع به منزل عروس فرستاده می شد که وسایل درون مجمع ها معمولاٌ عبارت بودند از : یک عدد انگشتر با حلقه طلا ، یک کاسه نبات ، دو کله قند ، تعدادی لباس برای پدر و مادر و خود عروس که بسته به فصول سال از جنس های مختلف انتخاب می شده است . البسه ای که برای عروس فرستاده می شد معمولاٌ عبارت بود از : یک چادر ، یک پیراهن ، یک تنبان با دامن ، یک جفت کفش ، دو جفت جوراب ، یک یا دو عدد چادر ، یک یا دو عدد پستان بند و زیرجامه همچنین مقداری از میوه های فصل و شیرینی نیز جزو اصلی این هدایا به شمار می آمده است

خرید عروسی

پس از خواستگاری و پسند طرفین و انجام مراسم بله برون ، را هر زمانی که طرفین موافقت کردند و مورد قبول واقع می شد و ایجاد اشکالی نمی کرد . جهت خرید وسایل عروسی تعیین می کردند . وسایلی که معمولاٌ در این زمان خریده می شد عبارت بود از : پارچه و با لباس دوخته شده ، آیینه و شمعدان ، وسایل آرایش عروس ، لباس های زیر برای عروس ، کفش و جوراب ، لوازم مربوط به سفره عقد و دیگر وسایل اینچنین ، نکته دیگر قابل ذکر آن که برای این خرید یک یا دو نفر از خانواده عروس و داماد انتخاب می شدند که معمولاٌ نیز در این خرید عروس و داماد شرکت نداشتند ( البته این قضیه جنبه همگانی نداشته و گاهی خود عروس و داماد شرکت می کردند ) و نمایندگان به سلیقه خود وسایل مورد نیاز را خریداری می کردند . در ضمن این نکته را نیز باید متذکر شد که خرج این دسته خریدها کلاٌ به عهده داماد بوده است .

جهازبران

چند روز قبل از عروسی و گاهی روز قبل از آن ، مراسم جهاز بران صورت می گرفت . برای جهاز بران چند نفر طبق کش به همراه چند قاطر اجیر می شدند تا وسایل جهیزیه عروس را به خانه داماد حمل کنند . علاوه بر طبق کش ها ، عده ای نقاره زن نیز استخدام می شدند تا در طول راه به هنرنمایی بپردازند . قبل از رسیدن گروه مزبور چند تن جلوتر به خانه داماد می رفتند و قسمتهایی از خانه داماد را که برای عروس در نظر گرفته شده بود ، نظافت کرده و به اصطلاح آب و جارو می کردند . هنگامی که جهیزیه در خانه داماد جای می گرفت . فردی از طرف خانواده عروس صورت اسبابی که آورده بودند را نشان داماد می داد و از وی بابت آنها رسیدی دریافت می کرد که به آن سیاهه می گفتند . علاوه بر آن دادن انعام به طبق کش ها و نقاره چی ها جزو وظایف داماد به حساب می آمد . طبق کش ها علاوه بر انعام مزبور اجازه داشتند که نقل ها و پارچه های کف طبق ها را که برای تزئین تدارک دیده شده بود را برای خود برداند . وسایل جهیزیه طبق توافقی که قبلاٌ بین خانواده های عروس و داماد صورت گرفته بود تهیه می شد . به عنوان مثال گاهی عبارت بود از : دیگ ، قابلمه ، ملاقه ، آبکش ، مجمع های مسی ، آفتابه لگن و اسباب دیگری همچون رختخواب ، متکا ، پشتی ، پرده ، سماور ، بلور و علاوه بر همه اینها ، آینه و قرآن جزو اصلی مهمترین وسایل جهیزیه به شمار می رفته است .

حنابندان

سه یا چهار روز به عقد مانده حنابندان انجام می گرفت که اولین آرایش عروس را انجام می دادند .

آرایش عروس ( بزک عروس )

پس از پایان استحمام عروس را با ساز و ذهل به خانه می آوردند و در این هنگام مشاطه ای که از قبل فراخوانده شده بود شروع به آرایش عروس می کرد .
آرایش های گذشتگان در فرهنگ های فارسی تحت عنوان ( هر هفت ) معرفی شده است و هر هفت یعنی لوازم آرایش زنانه که در قدیم عبارت بود از هفت چیز : سرخاب ، سفیدآب ، حنا ، وسمه ، سرمه ، زرک ، غالیه و خال ، بنابراین هر هفت کردن به معنی آرایش کردن است و مترادف آن نیز همان اصطلاح هفت قلم آرایش کردن می باشد

مراسم عقد کنان

مراسم عقدکنان را معمولاٌ در خانه عروس انجام می دادند و برای انجام این امر اتاقی را در نظر می گرفتند که مراسم عقدکنان در آن اجرا می شد . قبل از شروع مراسم چند تن از زنان خوش سلیقه و خوشبخت فامیل ، برای تزئین سفره عقد در اتاق مزبور حاضر می شدند و با ظرافت خاصی اسباب سفره را در سرجای خود می چیدند . اسباب سفره عقد عموماٌ عبارت بود از : نقل و شیرینی ، چند کله قند ، چند لاله یا جار ، گلابدان ، خنچه ، اسپند ، کاسه ای آب که رویش یک برگ سبز باشد و .... به هنگام عقد عروس را مقابل آیینه و رو به قبله می نشاندند و به هنگامی که عاقد در حال خواندن خطبه عقد بود لازم می دانستند که عروس خانم حتماٌ در آیینه نگاه کند تا بدین ترتیب بختش همچون آیینه صاف و روشن باشد و همچنین در موقع خواندن خطبه دو زن سپیدبخت دو سر پارچه ای سفید را گرفته و در بالای سر عروس نگاه می داشتند و زن سپیدبخت دیگری به نیت شیرین شدن زندگی عروس بر سر او قند می سایید و در این هنگام فرد دیگری با یک سوزن و نخ هفت رنگ جلو آمده و تعدادی کوک بر پارچه مزبور می زد . به هنگام این کار زیر لب می خواندند : دوختم ، دوختم ، زبان مادر شوهر ، خواهر شوهر ، جاری و پدرشوهر را دوختم .

بردن عروس

پس از جاری شدن خطبه عقد و مراسم عقد کنان چند ساعتی را به زدن ساز و رقص و شادمانی سپری می کردند . آنگاه چند نفر از خانه داماد با اسب سفیدی برای بردن عروس می آمدند . عروس را سوار بر اسب کرده و در جلوی آنها عمله جات طرب و پشت سر آنها نیز جاروکشان و سپس اسب عروس حرکت می کرده است . وقتی قافله عروس به خانه داماد می رسید باید داماد به پیشواز عروس می رفت و نارنجی به طرف وی پرتاب می کرد . اگر عروس می توانست نارنج را در هوا بگیرد نشانه آن بود که عروس بر سر داماد مسلط خواهد شد . هنگامی که می خواستند عروس را به خانه داماد ببرند پسربچه نابالغی را آورده و یک بقچه حاوی نان و پنیر را به وی می دادند و بچه موظف بود که این بقچه را به کمر عروس ببندد و با این نان و پنیر عروس را روانه خانه داماد می کردند . وقتی که عروس می خواست پایش را در آستانه در خانه داماد بگذارد . فندق یا گردویی را زیر پایش قرار می دادند تا به این ترتیب هر گونه طلسمی که برای عروس شده از بین برود در هنگام ورود ، عروس زیر لب می گفت یا عزیزالله ، به این نیت که عزیز شوهرش بشود و در این موقع داماد باید با بالای سر در خانه برود تا عروس از زیر پاهای او عبور کند تا بدین طریق در زندگی بر سر عروس مسلط باشد در موقع ورود داما به اتاق عروس نیز ، کفش های عروس را در بالای در قرار می دادند تا بدین ترتیب عروس بر سر داماد مسلط باشد . بعد از اینکه عروس به خانه داماد وارد شد زن های فامیل می آمدند و شروع به شادمانی می کردند . آنان بر سر عروس و داماد مانند سرعقد نقل و پول می ریختند و می گفتند که هر گاه از این نقل دختر دم بختی بخورد به زودی بختش باز می شود .
مسأله دیگر اینکه داماد نیز می تواند در این مجلس زنانه حضور داشته باشد و بر این عقیده بودند که در این شب داماد به تمامی زنان محرم می باشد .



پاتختی و مادر زن سلام

یکی از مجالسی که پس از عروسی به اجرا در می آمد مراسم پاتختی بود که بلافاصله بعد از شب عروسی و در اولین صبح برگزار می شد . در این مراسم عموماٌ نزدیکان عروس و داماد شرکت داشتند و عده ای مطرب نیز دعوت می شدند تا برای شادمانی مهمانان هنرنمایی و نوازندگی کنند . همچنین در صبح بعد از عروسی ، داماد موظف بود که با مادر زن خود ملاقاتی داشته باشد و از او به خاطر دختر پاکی که به او داده تشکر کند .


پاگشا

مراسمی بود که چهل روز بعد از عروسی در خانه مادر عروس برپا می شد و در آن عروس و داماد و فامیل های نزدیک دو طرف شرکت داشتند . برگزاری این مجلس به این علت بود که دو فامیل بیشتر با هم آشنا شود و نیز دختر بتواند بعد از گذشت زمانی دوباره به خانه مادرش بیاید .

 

+ نوشته شده توسط در دوشنبه 31 فروردین1388 و ساعت 11:17 |