یکی از اعتقادات در رابطه با بخت گشایی این بود که وقتی
فرد پنبه زنی را به داخل خانه برای کار می آوردند . منتظر
می شدند تا پنبه زن به منظور انجام عملی برای مدتی دست از
کار بکشد و در این هنگام فوراٌ دختر دم بخت خانه را دور از
چشم پنبه بزن آورده و از توی کمان پنبه زنی عبورش می دادند
و معتقد بودند که به زودی زه کمان وی پاره خواهد شد و به
این ترتیب نیز بخت دخترشان باز می شود . در صورت پاره شدن
چله کمان ، جازدن آن کار بسیار مشکلی برای پنبه زن ها بود
و به همین خاطر پنبه زن ها سعی می کردند تا جایی که ممکن
است کمانشان را رها نکنند تا دست هیچ دختری به آنها نرسد و
باعث پاره شدن زه کمان آنها نشود .
برای بخت گشایی کار دیگری نیز می کرده اند و آن اینکه هر
گاه درون خانه و یا در منزل همسایگان ، برای نذر گوسفندی
می کشتند . مادری که می خواست هر چه زودتر دخترش به خانه
بخت برود . چادر دخترش را به همراه مقداری پول و با یک کله
قند به قصاب می داد و از وی می خواست که چادر دخترش را از
درون روده گوسفندی عبور دهد و بر این اعتقاد بودند که دختر
با سر کردن آن چادر ، به زودی بختش باز می شود .
از دیگر معتقدات مردم برای بخت گشایی و همچنین برآورده شدن
دیگر حاجات خویش ، دوختن پیراهن مراد بوده است . این مراسم
به این شکل بود که در روز بیستم و هفتم ماه مبارک رمضان که
روز قتل این منجم می باشد . زن ها آرایش کرده به مساجد می
رفته اند تهرانی ها عموماٌ در مسجد شاه تجمع می کردند و با
پارچه هایی که از قبل تهیه کرده بودند در بین دو نماز
پیراهن مردا می دوختند و معتقد بودند که با پوشیدن این
لباس کلیه حاجت های آنها از جلمه گشاده شدن بخت آنها
برآورده خواهد شد و در بین بعضی از زنان این اعتقاد نیز
بود که پارچه پیراهن ذکر شده را بهتر است که از پول حاصل
از گدایی خریداری نمایند .
خواستگاری و بله بران
مراسم خواستگاری معمولاٌ بدین ترتیب بود که مادر داماد به
چند تن از زنانی که کارشان پیدا کردن دختر بود می سپرد که
اگر دختری را با شرایط مورد نظر وی در نظر دارند به وی
معرفی کنند و یا درصدد پیدا کردن چنین دختری باشند . پس از
مدتی یکی از زنان دختری را در نظر گرفته و به همراه یک یا
چند تن از زنان خانواده داماد برای دیدن دختر مورد نظر
سرزده به خانه او می رفتند دختر دم بخت بعد از مدتی با
کاسه ای آب وارد اتاق خواستگاران می شد و آب را به آنها
تعارف می کرد و پس از آن به کناری می نشست . در این هنگام
یکی از خواستگاران که از همه با تجربه تر بود به طرف دختر
رفته و چادر و یا چارقد دختر را کنار زده دستی به سر وی می
کشید و موهای دختر را جابجا می کرد تا ببیند که مبادا دختر
کچل باشد و موهاعاریه ای باشد . بعد از مطمئن شدن از موها
، شروع می کرد به بو کردن دهان و زیربغل و خلاصه تمامی بدن
دختر ، که خدای ناکرده بوی بد ندهد . پس از انجام این
تشریفات و مورد پسند واقع شدن دختر ، به خانه داماد برگشته
و شرح ماجرا را توصیف می کرد و داماد نیز با شرحی که
خواستگاران می دادند تصویر دختر را در ذهنش مجسم می کرد و
آنگاه موافقت و یا عدم موافقت خود را اعلام می داشت .
در صورت موافقت داماد ، پدر وی به همراه چند تن از بزرگان
فامیل به خانه دختر رفته و به اصطلاح شیرینی می خوردند
فردای آن روز مادر و خاله و عمو و دیگر کسان نزدیک داماد
برای بله برون به خانه عروس رفته و راجع به مهریه و شیربها
و روز عروسی و مسائلی دیگر نظیر آن صحبت می کردند . پس از
چند روز از خانه داماد هدایایی به وسیله چندین مجمع به
منزل عروس فرستاده می شد که وسایل درون مجمع ها معمولاٌ
عبارت بودند از : یک عدد انگشتر با حلقه طلا ، یک کاسه
نبات ، دو کله قند ، تعدادی لباس برای پدر و مادر و خود
عروس که بسته به فصول سال از جنس های مختلف انتخاب می شده
است . البسه ای که برای عروس فرستاده می شد معمولاٌ عبارت
بود از : یک چادر ، یک پیراهن ، یک تنبان با دامن ، یک جفت
کفش ، دو جفت جوراب ، یک یا دو عدد چادر ، یک یا دو عدد
پستان بند و زیرجامه همچنین مقداری از میوه های فصل و
شیرینی نیز جزو اصلی این هدایا به شمار می آمده است
خرید عروسی
پس از خواستگاری و پسند طرفین و انجام مراسم بله برون ، را
هر زمانی که طرفین موافقت کردند و مورد قبول واقع می شد و
ایجاد اشکالی نمی کرد . جهت خرید وسایل عروسی تعیین می
کردند . وسایلی که معمولاٌ در این زمان خریده می شد عبارت
بود از : پارچه و با لباس دوخته شده ، آیینه و شمعدان ،
وسایل آرایش عروس ، لباس های زیر برای عروس ، کفش و جوراب
، لوازم مربوط به سفره عقد و دیگر وسایل اینچنین ، نکته
دیگر قابل ذکر آن که برای این خرید یک یا دو نفر از
خانواده عروس و داماد انتخاب می شدند که معمولاٌ نیز در
این خرید عروس و داماد شرکت نداشتند ( البته این قضیه جنبه
همگانی نداشته و گاهی خود عروس و داماد شرکت می کردند ) و
نمایندگان به سلیقه خود وسایل مورد نیاز را خریداری می
کردند . در ضمن این نکته را نیز باید متذکر شد که خرج این
دسته خریدها کلاٌ به عهده داماد بوده است .
جهازبران
چند روز قبل از عروسی و گاهی روز قبل از آن ، مراسم جهاز
بران صورت می گرفت . برای جهاز بران چند نفر طبق کش به
همراه چند قاطر اجیر می شدند تا وسایل جهیزیه عروس را به
خانه داماد حمل کنند . علاوه بر طبق کش ها ، عده ای نقاره
زن نیز استخدام می شدند تا در طول راه به هنرنمایی
بپردازند . قبل از رسیدن گروه مزبور چند تن جلوتر به خانه
داماد می رفتند و قسمتهایی از خانه داماد را که برای عروس
در نظر گرفته شده بود ، نظافت کرده و به اصطلاح آب و جارو
می کردند . هنگامی که جهیزیه در خانه داماد جای می گرفت .
فردی از طرف خانواده عروس صورت اسبابی که آورده بودند را
نشان داماد می داد و از وی بابت آنها رسیدی دریافت می کرد
که به آن سیاهه می گفتند . علاوه بر آن دادن انعام به طبق
کش ها و نقاره چی ها جزو وظایف داماد به حساب می آمد . طبق
کش ها علاوه بر انعام مزبور اجازه داشتند که نقل ها و
پارچه های کف طبق ها را که برای تزئین تدارک دیده شده بود
را برای خود برداند . وسایل جهیزیه طبق توافقی که قبلاٌ
بین خانواده های عروس و داماد صورت گرفته بود تهیه می شد .
به عنوان مثال گاهی عبارت بود از : دیگ ، قابلمه ، ملاقه ،
آبکش ، مجمع های مسی ، آفتابه لگن و اسباب دیگری همچون
رختخواب ، متکا ، پشتی ، پرده ، سماور ، بلور و علاوه بر
همه اینها ، آینه و قرآن جزو اصلی مهمترین وسایل جهیزیه به
شمار می رفته است .
حنابندان
سه یا چهار روز به عقد مانده حنابندان انجام می گرفت که
اولین آرایش عروس را انجام می دادند .
آرایش عروس ( بزک عروس )
پس از پایان استحمام عروس را با ساز و ذهل به خانه می
آوردند و در این هنگام مشاطه ای که از قبل فراخوانده شده
بود شروع به آرایش عروس می کرد .
آرایش های گذشتگان در فرهنگ های فارسی تحت عنوان ( هر هفت
) معرفی شده است و هر هفت یعنی لوازم آرایش زنانه که در
قدیم عبارت بود از هفت چیز : سرخاب ، سفیدآب ، حنا ، وسمه
، سرمه ، زرک ، غالیه و خال ، بنابراین هر هفت کردن به
معنی آرایش کردن است و مترادف آن نیز همان اصطلاح هفت قلم
آرایش کردن می باشد
مراسم عقد کنان
مراسم عقدکنان را معمولاٌ در خانه عروس انجام می دادند و
برای انجام این امر اتاقی را در نظر می گرفتند که مراسم
عقدکنان در آن اجرا می شد . قبل از شروع مراسم چند تن از
زنان خوش سلیقه و خوشبخت فامیل ، برای تزئین سفره عقد در
اتاق مزبور حاضر می شدند و با ظرافت خاصی اسباب سفره را در
سرجای خود می چیدند . اسباب سفره عقد عموماٌ عبارت بود از
: نقل و شیرینی ، چند کله قند ، چند لاله یا جار ، گلابدان
، خنچه ، اسپند ، کاسه ای آب که رویش یک برگ سبز باشد و
.... به هنگام عقد عروس را مقابل آیینه و رو به قبله می
نشاندند و به هنگامی که عاقد در حال خواندن خطبه عقد بود
لازم می دانستند که عروس خانم حتماٌ در آیینه نگاه کند تا
بدین ترتیب بختش همچون آیینه صاف و روشن باشد و همچنین در
موقع خواندن خطبه دو زن سپیدبخت دو سر پارچه ای سفید را
گرفته و در بالای سر عروس نگاه می داشتند و زن سپیدبخت
دیگری به نیت شیرین شدن زندگی عروس بر سر او قند می سایید
و در این هنگام فرد دیگری با یک سوزن و نخ هفت رنگ جلو
آمده و تعدادی کوک بر پارچه مزبور می زد . به هنگام این
کار زیر لب می خواندند : دوختم ، دوختم ، زبان مادر شوهر ،
خواهر شوهر ، جاری و پدرشوهر را دوختم .
بردن عروس
پس از جاری شدن خطبه عقد و مراسم عقد کنان چند ساعتی را به
زدن ساز و رقص و شادمانی سپری می کردند . آنگاه چند نفر از
خانه داماد با اسب سفیدی برای بردن عروس می آمدند . عروس
را سوار بر اسب کرده و در جلوی آنها عمله جات طرب و پشت سر
آنها نیز جاروکشان و سپس اسب عروس حرکت می کرده است . وقتی
قافله عروس به خانه داماد می رسید باید داماد به پیشواز
عروس می رفت و نارنجی به طرف وی پرتاب می کرد . اگر عروس
می توانست نارنج را در هوا بگیرد نشانه آن بود که عروس بر
سر داماد مسلط خواهد شد . هنگامی که می خواستند عروس را به
خانه داماد ببرند پسربچه نابالغی را آورده و یک بقچه حاوی
نان و پنیر را به وی می دادند و بچه موظف بود که این بقچه
را به کمر عروس ببندد و با این نان و پنیر عروس را روانه
خانه داماد می کردند . وقتی که عروس می خواست پایش را در
آستانه در خانه داماد بگذارد . فندق یا گردویی را زیر پایش
قرار می دادند تا به این ترتیب هر گونه طلسمی که برای عروس
شده از بین برود در هنگام ورود ، عروس زیر لب می گفت یا
عزیزالله ، به این نیت که عزیز شوهرش بشود و در این موقع
داماد باید با بالای سر در خانه برود تا عروس از زیر پاهای
او عبور کند تا بدین طریق در زندگی بر سر عروس مسلط باشد
در موقع ورود داما به اتاق عروس نیز ، کفش های عروس را در
بالای در قرار می دادند تا بدین ترتیب عروس بر سر داماد
مسلط باشد . بعد از اینکه عروس به خانه داماد وارد شد زن
های فامیل می آمدند و شروع به شادمانی می کردند . آنان بر
سر عروس و داماد مانند سرعقد نقل و پول می ریختند و می
گفتند که هر گاه از این نقل دختر دم بختی بخورد به زودی
بختش باز می شود .
مسأله دیگر اینکه داماد نیز می تواند در این مجلس زنانه
حضور داشته باشد و بر این عقیده بودند که در این شب داماد
به تمامی زنان محرم می باشد .
پاتختی و مادر زن سلام
یکی از مجالسی که پس از عروسی به اجرا در می آمد مراسم
پاتختی بود که بلافاصله بعد از شب عروسی و در اولین صبح
برگزار می شد . در این مراسم عموماٌ نزدیکان عروس و داماد
شرکت داشتند و عده ای مطرب نیز دعوت می شدند تا برای
شادمانی مهمانان هنرنمایی و نوازندگی کنند . همچنین در صبح
بعد از عروسی ، داماد موظف بود که با مادر زن خود ملاقاتی
داشته باشد و از او به خاطر دختر پاکی که به او داده تشکر
کند .
پاگشا
مراسمی بود که چهل روز بعد از عروسی در خانه مادر عروس
برپا می شد و در آن عروس و داماد و فامیل های نزدیک دو طرف
شرکت داشتند . برگزاری این مجلس به این علت بود که دو
فامیل بیشتر با هم آشنا شود و نیز دختر بتواند بعد از گذشت
زمانی دوباره به خانه مادرش بیاید .
مردی که زن بود
در سال ۱۸۱۲، جیمز بری (James Barry) (متولد ۱۷۹۵)، مردی جوان و ریز اندام، مدرک پزشکی خود را از د;انشگاه ادینبورگ (Edinburgh) در بریتانیای کبیر گرفت. پس از اخذ مدرک پزشکی در سال ۱۸۱۲ به لندن بازگشت تا در ب;یمارستان گای اند سنت توماس (Guy and St Thomas) تحصیلات خود را ارتقا داده و در زمینه جراحی تجربیاتی را کسب کند. پس از گذران دورهای کوتاه، این پزشک جوان و نامی به استخدام ارتش در آمده و در سرزمینهایی دوردست (از جمله آفریقا و کانادا و هند) به ارتقاء سطح کیفی بیمارستانها و سلامت مردم و بخصوص افراد ارتش پرداخت.
-
مورد عجیب چه بود؟
جیمز بری،
این جراح سرشناس در سال ۱۸۶۵ از دنیا رفت. وقتی مامور به
اصطلاح ما مردهشور خواست او را برای قراردادن در تابوت
آماده نماید، با چیز عجیبی روبرو شد؛ جیمز بری یک
زن بود.
هیچکس به اندازۀ همکلاسیها و دوستان جیمز حیرت زده نشده
بود. پسری که سالها با وی دوست بوده و با او رفت و آمد
داشتند، ناگهان زن از آب در آمده است. بعضی افراد جیمز بری
را به دلیل داشتن جثهای کوچک و صورتی ریزنقش، حتی مناسب
برای دانشگاه نمیدانستند تا جاییکه مسئول گزینش دانشگاه
باور نمیکرد که سن و سال جیمز به حد دریافت مدرک پزشکی
کفاف میدهد.
-
او که بود؟
آقای جیمز بری که نام اصلی وی (خانم) «مارگارت آن بالکلی» است در ایرلند به دنیا آمد. لباسهایی که در سنین کودکی تن او میشد اکثرا پسرانه بود و همین روال ادامه یافت تا اینکه تشخیص پسر یا دختر بودن او سخت شده بود. ب;رادر جیمز بری، استاد نقاشی در رویال آکادمی لندن بود اما هیچ کس او را با برادرش اشتباه نگرفت. او علاقۀ شدیدی به تحصیل در رشتۀ پزشکی داشت اما شرایط آن زمان آنطور بود که خانمها نمیتوانستند در این رشته تحصیل کنند. در نتیجه مارگارت بری تصمیم گرفت خود را به جای پسرها جا زده و مسیر زندگی خود را آنطور که دلش میخواست تغییر دهد. او اسم برادرش را بر روی خود گذاشت و به دانشگاه رفت و تبدیل به اولین پزشک زن در تاریخ شد. او با توجه به علاقۀ شدیدی که به کار و تحصیلات خود داشت، هر کجا که میرفت در ارتقاء سیستم بهداشت آنجا تلاش مینمود و موفقیتهایی را در این زمینه کسب نمود. همچنین با توجه به اینکه در زمان جیمز از بیهوشی و بیحسی برای اعمال جراحی بهرهای چندان نمیبردند، وی به سریع و فرز بودن در انجام اعمال جراحی مشهور بوده است.
مارگارت، برای اطرافیانش دوست خوش مشربی نبود. وی کمی تندخو و حاضرجواب بود. همچنین هر وقت شخصی به صدای ظریف او و یا ظاهرش ایراد میگرفت، بعید بود که دعوایی تن به تن رخ ندهد. وی چندین بار به دلیل سرپیچی از فرماندهان خود مواخذه شد اما معمولا با مدارا با وی رفتار میشد.
خوب است بدانید در همین زمینه فیلمی به نام بهشت و زمین - (۲۰۰۸) Heaven and Earth به کارگردانی مارلین گوریس ساخته شده که برداشتی است از زندگی جیمز بری؛ همچنین مجموعهای مستند با نام A Skirt Through History که بوسیلۀ بیبیسی منتشر شده، خلاصهای از زندگی جیمز بری را به تصویر کشیده و نیز رمانی با نام جیمز میراندا بری (James Miranda Barry) نوشتۀ پاتریشیا دانکر نیز به زندگی جیمز پرداخته است.
-
نتیجه گیری :
به نظر من از این داستان واقعی میتوان بدین صورت استنتاج نمود که اگر انسان هدف خود را اکیدا دنبال کند، اگرچه به قیمت تغییر مسیر زندگی و یا مانند جیمز بری به قیمت جازدن مرد به جای زن تمام شود، دست یافتنی است و با تلاش و پشتکار، یک زن میتواند پزشک ارشد ارتش شود، وقتی که تحصیل در رشتۀ پزشکی برای خانمها ممنوع باشد.
اگر بتوانید ظرف ۳ ثانیه صورت مردی را در میان دانه های قهوه در عکس زیر پیدا کنید، نیم کره راست مغز شما، بهتر از افراد دیگر پرورش یافته است.صورت 1 دانه است. اگر بین ۳ ثانیه تا یک دقیقه طول بکشد، نیم کره راست مغز شما به صورت عادی پرورش یافته است. اگه بین یک دقیقه تا سه دقیقه طول بکشد، یعنی سمت راست مغز شما کند عمل میکند و باید پروتئین بیشتری مصرف کنید. اگر هم بعد از سه دقیقه هنوز نتوانستید آنرا پیدا کنید،پیشنهاد میشود بیشتر به دنبال انجام اینگونه تست ها باشید تا آن بخش از مغزتان قوی تر بشود.
اگر نتوانسیتد صورت را پیدا کنید و فکر می کنید کل این تصویر سرکاری است به ادامه مطلب برید
ادامه مطلب

چون صید به دام تو به هر لحظه شکارم… ای طرفه نگارم
از دوری صیاد دگر تاب ندارم… رفتست قرارم
چون آهوی گمگشته به هر گوشه دوانم… تا دام در آغوش نگیرم نگرانم
******
از ناوک مژگان چو دو صد تیر پرانی… بر دل بنشانی
چون پرتو خورشید اگر رو بکشانی… وای از شب تارم
در بند و گرفتار بر آن سلسله مویم… از دیده رهه کوی تو با عشق بشویم
با حال نزارم… با حال نزارم
******
بر خیز که داد از من بیچاره ستانی… بنشین که شرر بر دل تنگم بنشانی
تا آن لب شیرین به سخن باز گشایی… خوش جلوه نمایی
ای برده امان از دل عشاق کجایی… تا سجده گذارم… تا سجده گذارم
******
گر بوی تو را باد به منزل برساند… جانم برهاند
ور نه ز وجودم اثری هیچ نماند… جز گرد و غبارم… جز گرد و غبارم
فرمت MP3
(MB 4)انیشتين در سر سفره هفت سين دکتر حسابی:
سنن ايرانی احترام و حقوق بشر و حفظ محیط زیست را یاد می دهد
در زمان تدریس در دانشگاه پرینستون دکتر حسابی تصمیم می گیرند سفره ی هفت سینی برای انیشتین و جمعی از بزرگترین دانشمندان دنیا از جمله "بور"، "فرمی"، "شوریندگر" و "دیراگ" و دیگر استادان دانشگاه بچینند و آن ها را برای سال نو دعوت کنند. آقای دکتر خودشان کارت های دعوت را طراحی می کنند و حاشیه ی آن را با گل های نیلوفر که زیر ستون های تخت جمشید هست تزئین می کنند و منشا و مفهوم این گل ها را هم توضیح می دهند. چون می دانستند وقتی ریشه مشخص شود برای طرف مقابل دلدادگی ایجاد می کند. دکتر می گفت:
" برای همه کارت دعوت فرستادم و چون می دانستم انیشتین بدون ویالونش جایی نمی رود تاکید کردم که سازش را هم با خود بیاورد. همه سر وقت آمدند اما انیشتین بيست دقیقه دیرتر آمد و گفت چون خواهرم را خیلی دوست دارم خواستم او هم هفت سين سال نو ایرانیان را ببیند. من فورا یک شمع به شمع های روشن اضافه کردم و برای انیشتین توضیح دادم که ما در آغاز سال نو به تعداد اعضای خانواده شمع روشن می کنیم و این شمع را هم برای خواهر شما اضافه کردم. به هر حال بعد از یک سری صحبت های عمومی انیشتین از من خواست که با دمیدن و خاموش کردن شمع ها جشن را شروع کنم.. من در پاسخ او گفتم : ایرانی ها در طول تمدن ده هزار ساله شان حرمت نور و روشنایی را نگه داشته اند و از آن پاسداری کرده اند. برای ما ایرانی ها شمع نماد زندگیست و ما معتقدیم که زندگی در دست خداست و تنها او می تواند این شعله را خاموش کند یا روشن نگه دارد."
آقای دکتر می خواست اتصال به این تمدن را حفظ کند و می گفت بعدها انیشتین به من گفت: " وقتی برمی گشتیم به خواهرم گفتم حالا می فهمم معنی یک تمدن ده هزارساله چیست. ما برای کریسمس به جنگل می رویم درخت قطع می کنیم و بعد با گلهای مصنوعی آن را زینت می دهیم اما وقتی از جشن سال نو ایرانی ها برمی گردیم همه درخت ها سبزند و در کنار خیابان گل و سبزه روییده است."
بالاخره آقای دکتر جشن نوروز را با خواندن دعای تحویل سال آغاز می کنند و بعد این دعا را تحلیل و تفسیر می کنند. به گفته ی ایشان همه در آن از معانی این دعا و معانی ارزشمندی که در تعالیم مذهبی ماست شگفت زده شده بودند. بعد با شیرینی های محلی از مهمانان پذیرایی می کنند و کوک ویلون انیشتین را عوض می کنند و یک آهنگ ایرانی می نوازند. همه از این آوا متعجب می شوند و از آقای دکتر توضیح می خواهند. ایشان می گویند موسیقی ایرانی یک فلسفه، یک طرز تفکر و بیان امید و آرزوست. انیشتین از آقای دکتر می خواهند که قطعه ی دیگری بنوازند. بعد از پایان این قطعه که عمدأ بلندتر انتخاب شده بود انیشتین که چشم هایش را بسته بود چشم هایش را باز کرد و گفت" دقیقا من هم همین را برداشت کردم و بعد بلند شد تا سفره هفت سین را ببیند.
آقای دکتر تمام وسایل آزمایشگاه فیزیک را که نام آنها با "س" شروع می شد توی سفره چیده بود و یک تکه چمن هم از باغبان دانشگاه پرینستون گرفته بود. بعد توضیح می دهد که این در واقع هفت چین یعنی 7 انتخاب بوده است. تنها سبزه با "س" شروع می شود به نشانه ی رویش. ماهی با "م" به نشانه ی جنبش، آینه با "آ" به نشانه ی یکرنگی، شمع با "ش" به نشانه ی فروغ زندگی و ... همه متعجب می شوند و انیشتین می گوید «آداب و سنن شما چه چیزهایی را از دوستی، احترام و حقوق بشر و حفظ محیط زیست به شما یاد می دهد.» آن هم در زمانی که دنیا هنوز این حرفها را نمی زد و نخبگانی مثل انیشتین، بور، فرم و دیراک این مفاهیم عمیق را درک می کردند. بعد یک کاسه آب روی میز گذاشته بودند و یک نارنج داخل آب قرار داده بودند. آقای دکتر برای مهمانان توضیح می دهند که این کاسه ده هزارسال قدمت دارد. آب نشانه ی فضاست و نارنج نشانه ی کره ی زمین است و این بیانگر تعلیق کره زمین در فضاست. انیشتین رنگش می پرد عقب عقب می رود و روی صندلی می افتد و حالش بد می شود. از او می پرسند که چه اتفاقی افتاده؟ می گوید : "ما در مملکت خودمان 200 سال پیش دانشمندی داشتیم که وقتی این حرف را زد کلیسا او را به مرگ محکوم کرد اما شما از ده هزار سال پیش این مطلب را به زیبایی به فرزندانتان آموزش می دهید. علم شما کجا و علم ما کجا؟!"
خیلی جالب است که آدم به بهانه ی نوروز، فرهنگ و اعتبار ملی خودش را به جهانیان معرفی کند.
از: خاطرات مهندس ایرج حسابی
رابطه شخصیت آدم ها و نوع خواب
حتما شما هم شنیدهاید که مىگویند فلانى امروز از دنده چپ بلند شده است. هیچ مىدانید وضعیت خواب شما در هنگام شب مىتواند بیانگر شخصیت شما باشد؟ مطالعات اخیر دانشمندان نشان داده است که بهطور کلى شش حالت براى خواب وجود دارد که هر کدام از این حالات بیانگر نوعى از شخصیت اشخاص است…همانطور که اشاره شد دانشمندان بر این باور هستند که افراد شبها به 6 حالت متفاوت مىخوابند و این حالات متفاوت مىتواند نشانههایى از شخصیت
آنها باشد. به گزارش بى بى سى همه ما از زبان بدن خود هنگام بیدارى آگاهى داریم. اما در حال حاضر با تحقیقاتى که انجام شده است ما مىتوانیم ببینیم
ضمیر ناخودآگاه ما چه چیزهایى را در موردمان مىگوید.درهمین رابطه در این مقوله به شش نوع روش به خواب رفتن و اینکه هر کدام چه بعدى از شخصیت ما را نشان مىدهد، مىپردازیم.
خوابیدن به حالت جنینى:
کسانى که به حالت جنینى مىخوابند، به عبارتى به پهلو مىخوابند و پاهایشان را در شکم خود جمع مىکنند در حالى که دستهایشان روى هم و در
جلوى صورتشان قرار دارد، معمولا از جمله اشخاصى هستند که بسیار حساساند. آنها ممکن است در ابتدا که با دیگران ملاقات مىکنند خیلى خجالتى به نظر برسند اما به زودى با دیگران ارتباط برقرار مىکنند. این وضعیت خواب در میان اشخاص مختلف بسیار متداول است و در زنان نسبت به مردان دو برابر
افزایش مىیابد.
خوابیدن به حالت صاف:
اغلب کسانى که به پهلو و حالت صاف مىخوابند و دستهایشان نیز به حالت صاف در کنارشان قرار دارد، افرادى اجتماعى هستند که خیلى زود به غریبهها
اطمینان مىکنند اگرچه ممکن است گول بخورند.
خوابیدن به حالت نیمهخمیده:
کسانى که به پهلو مىخوابند در حالتى که تنهشان کمى به سمت جلو خم شده و دستهایشان هم کشیده و در جلوى صورتشان قرار دارد، بهطور معمول
آدمهاى رک و در عین حال شکاک و عیب جو نیز هستند. آنها خیلى دیر تصمیم مىگیرند اما وقتى تصمیم گرفتند، هرگز آن را عوض نمىکنند.
خوابیدن به حالت طاقباز:
کسانى که به پشت مىخوابند در حالى که دستهایشان در کنارشان قرار دارد اغلب اشخاصى آرام و محتاط هستند. آنها هیاهو و سروصدا را دوست ندارند اما استانداردهاى بالایى را براى خود و دیگران تعیین میکنند.
خوابیدن روى شکم:
معمولا کسانى که به حالت دمر مىخوابند، دستهایشان هم روى بالش است و سرشان به یک طرف قرار دارد، از جمله اشخاصى هستند که اغلب اجتماعی، بىپروا و گاهى پررو هستند. آنها از انتقاد خوششان نمىآید و افراط را دوست ندارند.
خوابیدن به پشت:
کسانى که به حالت طاقباز مىخوابند و دستهایشان را روى بالش مىگذارند، بهطور معمول دوستان خوبى براى خود پیدا مىکنند، زیرا آنها همیشه آماده شنیدن حرفهاى دیگران هستند و درصورت نیاز به آنها کمک مىکنند.
در این تحقیقات همچنین مشخص شد که این شش حالت خواب بر سلامت اشخاص نیز تاثیر مىگذارد. به عنوان مثال خوابیدن به حالت دمر در حالى که دستها روى بالش قرار دارد، براى گوارش مفید است.
در حالى که طاقباز خوابیدن به حالتى که دستها روى بالش قرار داشته باشد یا در کنار بدن باشد موجب خرخر کردن و خواب بد شبانه مىشود. خوابیدن به پهلوى چپ نیز موجب استرس بیشتر اندامهاى درونى از جمله کبد و ریهها مىشود. طاقباز خوابیدن به حالت صاف نیز موجب فراهم شدن فضاى بیشترى براى تنفس اندامهاى درونى شما مىشود و وقتى شما از خواب بیدار مىشوید احساس بهترى خواهید داشت.گفتنى است از آنجایى که وضعیت خواب بیشتر اشخاص در طول شب تغییر نمىکند، بنابراین نحوه خواب آنها مىتواند مسایل بسیارى را در خصوص شخصیت آنها بگوید










