تبليغاتX
گوناگون((همه چیز از همه جا))

                                  عروسي به سبك فيلم كارتوني شرك



ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط در یکشنبه 6 اردیبهشت1388 و ساعت 19:7 |

                                    باهوش ترین کودکان جهان!

همه بچه ها مثل هم نیستند، تعداد کمی از بچه ها هستند نسبت به سن هوش فوق العاده ای دارند!

مثلا یک جراح موفق، بدون شک یک آدم باهوشی است، اما وقتی این جراح فقط 7 سال سن داشته باشد باید نعجب کنید، یا مثلا یک نامزد دریافت جایزه صلح نوبل هم انسان باهوشی است اما اگر این شخص فقط 12 سال سن داشته باشد، جای تعجب ندارد؟! در این مطلب شما را با باهوش ترین کودکان جهان آشنا می کنم.

 

دختر بجه زیبایی که در تصویر بالا می بینید، یک خواننده بزرگ است! او با هر آهنگش  1000 یورو پول بدست آورده است. وی متولد October 6, 2002، او در Chisinau به دنیا آمده است. او بدون شک جوانترین هنرمندی است که با صدای زیباش چنین تجارتی برای خود راه انداخته است.

او تنوانسته است دو ساعت اجرای زنده داشته باشد، او نشان شماره 1 را نیز در کشورش کسب کرده است. (در اینجا شما می توانید یک کلیپ ویدیویی زیبا از او ببینید)

 

 

Gregory Smith متولد سال 1990 است، او در دو سالگی قادر به خواندن بود و زمانی که 10 سال سن داشت در دانشگاه ثبت نام کرد. وی موسس یک سازمان نیز هست و همواره در تلاش تا صلح و دوستی را بین جوانان جهان ترویج دهد، او برای اقدامات بشر دوستانه اش نامزد جايزه صلح نوبل نیز شده است.

 

 

Akrit Jaswal یک جوان هندی است، او معمولی نیست! IQ او 146 است! "اکریت جاسوال" هیچوقت برای طبابت تعلیم ندیده, و با اینحال در زادگاهش او به عنوان یک طبیب ماهر یاد میشود.

ماه فوریه سال گذشته "اکریت جاسوال" که او را پسر معجزه میخوانند در برنامه تلویزیونی "اوپرا وینفری" آمریکا حضور یافت و او پس از تولد در سال 1993میلادی, همه را با صحنه های عجیبی روبه رو ساخته و در این میان همچنین لقب نابغه خردسال را نیز به خود گرفته است. در این برنامه تلویزیونی وقتی مجری برنامه از او مپرسد که آیا او قادر به فهم کتابهای شکسپیر در سن چهار سالگی بوده است؟ جواب او مثبت بوده میگوید " بله آن را کاملا میفهمیدم به همین منظور همیشه میخواندمش"
این پسر خردسال سالها پیش از دهکده ای دور افتاده در هند سر برآورده و ویدئویی قدیمی او را درحال انجام یک عملیات جراحی خطرناک بر روی انگشتان به هم چسبیدهء یه دختر کوچک بر اثر سوختگی نشان میدهد و این عمل جراحی سر خط اخبار روز در سراسر جهان را در آن زمان به خود اختصاص داد چرا که این عمل توسط پسر بچه ای هفت ساله به نام اکریت جاسوال تبعهء دهکده "هیماچال پرادش" در هند انجام شده بود .
در حال حاضر, اکریت 13 ساله بوده و آی کیوی او 146 میباشد که باهوشترین فرد در رده سنی خود بر روی کره زمین محسوب میشود آن هم در کشوری که بیش از یک بیلیون جمعیت دارد. در حقیقت این آی کیو میانگین آی کیوی دانشمند بزرگ آلبرت انیشتین را نیز زیر پا گذاشته است . والدین "اکریت" میگویند حتی قبل از اینکه او زبان به سخت گفتن و تکلم بگشاید آنها بر اساس رفتارهایش حس میکردند که قدرت خاصی در او نهفته است.
"راکشا", مادر "اکریت" میگوید که یادگیری او بسیار سریع بود, بطوریکه در سن دو سالگی, وقتی یادگیری حروف الفبا در مدت زمان کمی پایان یافت ما سعی در آموزش وصل کردن حروف و ساخت کلمه و جمله نمودیم که متوجه شدیم او همزمان به نوشتن نیز روی آورده است. هنگامی که او در کلاس دوم بود تمامی امتحانات مربوط به کلاس پنجم را به آسانی و بطور کامل پاسخ میگفت و با گذشت زمان وقتی مادرش متوجه میشود که در سن خاصی او قادر به جوابگویی سوالات تکینیکی مقطع لیسانس دانشگاهی میباشد دیگر به طور قطع باورش شده بود که نبوغ خاصی در پسرش وجود دارد و در آن زمان بود که تمامی شکهایش به بقین بدل گشت.
در سنی که تمام کودکان حروف الفبا را می آموزند "اکریت" کتابهای شکسپیر مطالعه میکرد و در سن پنج سالگی کتابهای طبی جمع آوری کرده و کتابخانه کوچکی فراهم آورده بود و یک سال بعد او برای آموزش و مدارک رسمی در مدرسه ثبت نام کرد و همزمان به تدریس انگلیسی و ریاضیات به دیگران پرداخت.

"اکریت" در سنین خردسالی علاقه شدیدی به مبحث علوم و کالبد شکافی در سر میپروراند. دکترهای محلی متوجه علایق او شده به او اجازه میدادند تا در سن 6 سالگی شاهد انجام عملیات جراحی در بیمارستان باشد. و با اینکار او بیشتر تشویق به ادامه در این زمینه شده و در تمام زمینه های مرتبط به موضوع تا جایی که در توانش بود مطالعه مینمود. هنگامی که خانواده ای فقیر از استعداد ذاتی او خبردار شدند از او خواستند تا عملی را بر روی دختر خرد سالشان بطور مجانی انجام دهد که این عمل به موفقیت کامل به دست او به پایان رسید.
بعد از اتمام آن عمل "اکریت" به نابغه طبابت در هندوستان شهرت یافت و گاه و بیگاه همسایه و آشنا و غریبه برای مداوا و مشاوره به او مراجعه میکردند. در سن 11 سالگی "اکریت" به خاطر نبوغ خود, در "دانشگاه پنجاب" پذیرفته شد و بدین ترتیب او عنوان جوانترین دانشجوی دانشگاههای هندوستان را نیز به خود اختصاص داد. در پایان همان سال برای مشارکت و مشاوره در مسائل تحقیقاتی پزشکی به همکاری دانشمندان و علمای برجسته به دانشگاه سلطنتی انگلستان در لندن از او دعوت به عمل آمد.
"اکریت" میگوید که او میلیونها نظریه در زمینه طبابت در سر دارد ولی در حال حاضر او تمام هوش و حواس خود را بر روی یافتن راهی برای مبارزه با سرطان متمرکز ساخته است. او خاطر نشان کرد که در حال کار بر روی راه کاری به نام " oral gene therapy" بر اساس نظریات و تثوریهای حاصل از ذهن خلاق خود میباشد و خود را تماما وقف کار بر روی این مکانیزم نموده است.
"اکریت" خاطره های دردناکی از مردمانی که مبتلا به سرطان بوده و بر اثر فقر در گوشه و کنار خیابان جان میباختند و برای آنها جایی در بیمارستان نبوده و توان مالی دوا و درمان را نیز نداشته اند در سر دارد, و حالا او میخواد تا نبوغش را در راه کاهش رنج و عذاب آنها به کار گیرد. او در این رابطه میگوید " من از این ماجرا بسیار رنج میبرم و شاید بتوان گفت مشوق اصلی برای علاقه شدید من برای طبابت و مخصوصا سرطان همین خاطرات تلخ باشد".
هر چند که تمام تلاش "اکریت" برای پرداخت قیمتی سنگین در ازای مهر و عاطفه خانواده اش میباشد, چرا که پدرش پشتیبانی عاطفی خانواده که در این سنین لازمه زندگی برای یک کودک هم سن و سال اوست از او دریغ داشته و به گفته شده تا زمانی که درمانی برای سرطان نیافته حق باز گشت به خانه و سرزمین خود را ندارد و باید در غربت به سر کند . و با تمام بچگی و افکار و نیازهای کودکانه "اکریت" قربانی والدینش برای تحمل دوری او را درک کرده و تمام سعی و تلاش خود را به کار گرفته و به خود اطمینان دارد که این فداکاری آنها را که برای سختکوش بار آمدن او انجام میدهند بی نتیجه نخواهد گذاشت و با اینکه از خانواده ای فقیر بوده امیدهای گرانقیمتی برای رسیدن به هدفش در دل میپروراند.
در حال حاضر "اکریت" بطور همزمان در رشته های گیاه شناسی, جانور شناسی, و شیمی در مقطع لیسانس درحال تحصیل است و او امیدوار است تا روزی در دانشگاه "هاروارد" به ادامه تحصیل پرداخته و به اخذ مدارک و همچنان دانش بالاتر دست یابد.

 

Kim Ung-Yong (تصویر بالا) بیشترین ضریب هوشی را در جهان دارد، کافیست بدانید او از 4 سالگی در دانشگاه حضور یافت و در سن 15 سالگی تنوانست مدرک دکترای خود را دریافت کند!

 

 

 

دختر بچه زیبایی تصویر بالا هم یک هنرمند جوان یا بهتر بگم کودک هنرمند است! او جوانترین نقاش دنیاست، او نمایشگاه های برای آثاز خود نیز دارد و علاقه مندان زیادی هم دارد. آثار زیبایی او را در تصویر بالا (پشت خودش) می توانید ببینید. این ها بخش کوچکی از آثار او می باشد

+ نوشته شده توسط در پنجشنبه 3 اردیبهشت1388 و ساعت 17:37 |
                                     آداب و رسوم ازدواج در قدیم

یکی از اعتقادات در رابطه با بخت گشایی این بود که وقتی فرد پنبه زنی را به داخل خانه برای کار می آوردند . منتظر می شدند تا پنبه زن به منظور انجام عملی برای مدتی دست از کار بکشد و در این هنگام فوراٌ دختر دم بخت خانه را دور از چشم پنبه بزن آورده و از توی کمان پنبه زنی عبورش می دادند و معتقد بودند که به زودی زه کمان وی پاره خواهد شد و به این ترتیب نیز بخت دخترشان باز می شود . در صورت پاره شدن چله کمان ، جازدن آن کار بسیار مشکلی برای پنبه زن ها بود و به همین خاطر پنبه زن ها سعی می کردند تا جایی که ممکن است کمانشان را رها نکنند تا دست هیچ دختری به آنها نرسد و باعث پاره شدن زه کمان آنها نشود .
برای بخت گشایی کار دیگری نیز می کرده اند و آن اینکه هر گاه درون خانه و یا در منزل همسایگان ، برای نذر گوسفندی می کشتند . مادری که می خواست هر چه زودتر دخترش به خانه بخت برود . چادر دخترش را به همراه مقداری پول و با یک کله قند به قصاب می داد و از وی می خواست که چادر دخترش را از درون روده گوسفندی عبور دهد و بر این اعتقاد بودند که دختر با سر کردن آن چادر ، به زودی بختش باز می شود .


از دیگر معتقدات مردم برای بخت گشایی و همچنین برآورده شدن دیگر حاجات خویش ، دوختن پیراهن مراد بوده است . این مراسم به این شکل بود که در روز بیستم و هفتم ماه مبارک رمضان که روز قتل این منجم می باشد . زن ها آرایش کرده به مساجد می رفته اند تهرانی ها عموماٌ در مسجد شاه تجمع می کردند و با پارچه هایی که از قبل تهیه کرده بودند در بین دو نماز پیراهن مردا می دوختند و معتقد بودند که با پوشیدن این لباس کلیه حاجت های آنها از جلمه گشاده شدن بخت آنها برآورده خواهد شد و در بین بعضی از زنان این اعتقاد نیز بود که پارچه پیراهن ذکر شده را بهتر است که از پول حاصل از گدایی خریداری نمایند .

خواستگاری و بله بران

مراسم خواستگاری معمولاٌ بدین ترتیب بود که مادر داماد به چند تن از زنانی که کارشان پیدا کردن دختر بود می سپرد که اگر دختری را با شرایط مورد نظر وی در نظر دارند به وی معرفی کنند و یا درصدد پیدا کردن چنین دختری باشند . پس از مدتی یکی از زنان دختری را در نظر گرفته و به همراه یک یا چند تن از زنان خانواده داماد برای دیدن دختر مورد نظر سرزده به خانه او می رفتند دختر دم بخت بعد از مدتی با کاسه ای آب وارد اتاق خواستگاران می شد و آب را به آنها تعارف می کرد و پس از آن به کناری می نشست . در این هنگام یکی از خواستگاران که از همه با تجربه تر بود به طرف دختر رفته و چادر و یا چارقد دختر را کنار زده دستی به سر وی می کشید و موهای دختر را جابجا می کرد تا ببیند که مبادا دختر کچل باشد و موهاعاریه ای باشد . بعد از مطمئن شدن از موها ، شروع می کرد به بو کردن دهان و زیربغل و خلاصه تمامی بدن دختر ، که خدای ناکرده بوی بد ندهد . پس از انجام این تشریفات و مورد پسند واقع شدن دختر ، به خانه داماد برگشته و شرح ماجرا را توصیف می کرد و داماد نیز با شرحی که خواستگاران می دادند تصویر دختر را در ذهنش مجسم می کرد و آنگاه موافقت و یا عدم موافقت خود را اعلام می داشت .
در صورت موافقت داماد ، پدر وی به همراه چند تن از بزرگان فامیل به خانه دختر رفته و به اصطلاح شیرینی می خوردند فردای آن روز مادر و خاله و عمو و دیگر کسان نزدیک داماد برای بله برون به خانه عروس رفته و راجع به مهریه و شیربها و روز عروسی و مسائلی دیگر نظیر آن صحبت می کردند . پس از چند روز از خانه داماد هدایایی به وسیله چندین مجمع به منزل عروس فرستاده می شد که وسایل درون مجمع ها معمولاٌ عبارت بودند از : یک عدد انگشتر با حلقه طلا ، یک کاسه نبات ، دو کله قند ، تعدادی لباس برای پدر و مادر و خود عروس که بسته به فصول سال از جنس های مختلف انتخاب می شده است . البسه ای که برای عروس فرستاده می شد معمولاٌ عبارت بود از : یک چادر ، یک پیراهن ، یک تنبان با دامن ، یک جفت کفش ، دو جفت جوراب ، یک یا دو عدد چادر ، یک یا دو عدد پستان بند و زیرجامه همچنین مقداری از میوه های فصل و شیرینی نیز جزو اصلی این هدایا به شمار می آمده است

خرید عروسی

پس از خواستگاری و پسند طرفین و انجام مراسم بله برون ، را هر زمانی که طرفین موافقت کردند و مورد قبول واقع می شد و ایجاد اشکالی نمی کرد . جهت خرید وسایل عروسی تعیین می کردند . وسایلی که معمولاٌ در این زمان خریده می شد عبارت بود از : پارچه و با لباس دوخته شده ، آیینه و شمعدان ، وسایل آرایش عروس ، لباس های زیر برای عروس ، کفش و جوراب ، لوازم مربوط به سفره عقد و دیگر وسایل اینچنین ، نکته دیگر قابل ذکر آن که برای این خرید یک یا دو نفر از خانواده عروس و داماد انتخاب می شدند که معمولاٌ نیز در این خرید عروس و داماد شرکت نداشتند ( البته این قضیه جنبه همگانی نداشته و گاهی خود عروس و داماد شرکت می کردند ) و نمایندگان به سلیقه خود وسایل مورد نیاز را خریداری می کردند . در ضمن این نکته را نیز باید متذکر شد که خرج این دسته خریدها کلاٌ به عهده داماد بوده است .

جهازبران

چند روز قبل از عروسی و گاهی روز قبل از آن ، مراسم جهاز بران صورت می گرفت . برای جهاز بران چند نفر طبق کش به همراه چند قاطر اجیر می شدند تا وسایل جهیزیه عروس را به خانه داماد حمل کنند . علاوه بر طبق کش ها ، عده ای نقاره زن نیز استخدام می شدند تا در طول راه به هنرنمایی بپردازند . قبل از رسیدن گروه مزبور چند تن جلوتر به خانه داماد می رفتند و قسمتهایی از خانه داماد را که برای عروس در نظر گرفته شده بود ، نظافت کرده و به اصطلاح آب و جارو می کردند . هنگامی که جهیزیه در خانه داماد جای می گرفت . فردی از طرف خانواده عروس صورت اسبابی که آورده بودند را نشان داماد می داد و از وی بابت آنها رسیدی دریافت می کرد که به آن سیاهه می گفتند . علاوه بر آن دادن انعام به طبق کش ها و نقاره چی ها جزو وظایف داماد به حساب می آمد . طبق کش ها علاوه بر انعام مزبور اجازه داشتند که نقل ها و پارچه های کف طبق ها را که برای تزئین تدارک دیده شده بود را برای خود برداند . وسایل جهیزیه طبق توافقی که قبلاٌ بین خانواده های عروس و داماد صورت گرفته بود تهیه می شد . به عنوان مثال گاهی عبارت بود از : دیگ ، قابلمه ، ملاقه ، آبکش ، مجمع های مسی ، آفتابه لگن و اسباب دیگری همچون رختخواب ، متکا ، پشتی ، پرده ، سماور ، بلور و علاوه بر همه اینها ، آینه و قرآن جزو اصلی مهمترین وسایل جهیزیه به شمار می رفته است .

حنابندان

سه یا چهار روز به عقد مانده حنابندان انجام می گرفت که اولین آرایش عروس را انجام می دادند .

آرایش عروس ( بزک عروس )

پس از پایان استحمام عروس را با ساز و ذهل به خانه می آوردند و در این هنگام مشاطه ای که از قبل فراخوانده شده بود شروع به آرایش عروس می کرد .
آرایش های گذشتگان در فرهنگ های فارسی تحت عنوان ( هر هفت ) معرفی شده است و هر هفت یعنی لوازم آرایش زنانه که در قدیم عبارت بود از هفت چیز : سرخاب ، سفیدآب ، حنا ، وسمه ، سرمه ، زرک ، غالیه و خال ، بنابراین هر هفت کردن به معنی آرایش کردن است و مترادف آن نیز همان اصطلاح هفت قلم آرایش کردن می باشد

مراسم عقد کنان

مراسم عقدکنان را معمولاٌ در خانه عروس انجام می دادند و برای انجام این امر اتاقی را در نظر می گرفتند که مراسم عقدکنان در آن اجرا می شد . قبل از شروع مراسم چند تن از زنان خوش سلیقه و خوشبخت فامیل ، برای تزئین سفره عقد در اتاق مزبور حاضر می شدند و با ظرافت خاصی اسباب سفره را در سرجای خود می چیدند . اسباب سفره عقد عموماٌ عبارت بود از : نقل و شیرینی ، چند کله قند ، چند لاله یا جار ، گلابدان ، خنچه ، اسپند ، کاسه ای آب که رویش یک برگ سبز باشد و .... به هنگام عقد عروس را مقابل آیینه و رو به قبله می نشاندند و به هنگامی که عاقد در حال خواندن خطبه عقد بود لازم می دانستند که عروس خانم حتماٌ در آیینه نگاه کند تا بدین ترتیب بختش همچون آیینه صاف و روشن باشد و همچنین در موقع خواندن خطبه دو زن سپیدبخت دو سر پارچه ای سفید را گرفته و در بالای سر عروس نگاه می داشتند و زن سپیدبخت دیگری به نیت شیرین شدن زندگی عروس بر سر او قند می سایید و در این هنگام فرد دیگری با یک سوزن و نخ هفت رنگ جلو آمده و تعدادی کوک بر پارچه مزبور می زد . به هنگام این کار زیر لب می خواندند : دوختم ، دوختم ، زبان مادر شوهر ، خواهر شوهر ، جاری و پدرشوهر را دوختم .

بردن عروس

پس از جاری شدن خطبه عقد و مراسم عقد کنان چند ساعتی را به زدن ساز و رقص و شادمانی سپری می کردند . آنگاه چند نفر از خانه داماد با اسب سفیدی برای بردن عروس می آمدند . عروس را سوار بر اسب کرده و در جلوی آنها عمله جات طرب و پشت سر آنها نیز جاروکشان و سپس اسب عروس حرکت می کرده است . وقتی قافله عروس به خانه داماد می رسید باید داماد به پیشواز عروس می رفت و نارنجی به طرف وی پرتاب می کرد . اگر عروس می توانست نارنج را در هوا بگیرد نشانه آن بود که عروس بر سر داماد مسلط خواهد شد . هنگامی که می خواستند عروس را به خانه داماد ببرند پسربچه نابالغی را آورده و یک بقچه حاوی نان و پنیر را به وی می دادند و بچه موظف بود که این بقچه را به کمر عروس ببندد و با این نان و پنیر عروس را روانه خانه داماد می کردند . وقتی که عروس می خواست پایش را در آستانه در خانه داماد بگذارد . فندق یا گردویی را زیر پایش قرار می دادند تا به این ترتیب هر گونه طلسمی که برای عروس شده از بین برود در هنگام ورود ، عروس زیر لب می گفت یا عزیزالله ، به این نیت که عزیز شوهرش بشود و در این موقع داماد باید با بالای سر در خانه برود تا عروس از زیر پاهای او عبور کند تا بدین طریق در زندگی بر سر عروس مسلط باشد در موقع ورود داما به اتاق عروس نیز ، کفش های عروس را در بالای در قرار می دادند تا بدین ترتیب عروس بر سر داماد مسلط باشد . بعد از اینکه عروس به خانه داماد وارد شد زن های فامیل می آمدند و شروع به شادمانی می کردند . آنان بر سر عروس و داماد مانند سرعقد نقل و پول می ریختند و می گفتند که هر گاه از این نقل دختر دم بختی بخورد به زودی بختش باز می شود .
مسأله دیگر اینکه داماد نیز می تواند در این مجلس زنانه حضور داشته باشد و بر این عقیده بودند که در این شب داماد به تمامی زنان محرم می باشد .



پاتختی و مادر زن سلام

یکی از مجالسی که پس از عروسی به اجرا در می آمد مراسم پاتختی بود که بلافاصله بعد از شب عروسی و در اولین صبح برگزار می شد . در این مراسم عموماٌ نزدیکان عروس و داماد شرکت داشتند و عده ای مطرب نیز دعوت می شدند تا برای شادمانی مهمانان هنرنمایی و نوازندگی کنند . همچنین در صبح بعد از عروسی ، داماد موظف بود که با مادر زن خود ملاقاتی داشته باشد و از او به خاطر دختر پاکی که به او داده تشکر کند .


پاگشا

مراسمی بود که چهل روز بعد از عروسی در خانه مادر عروس برپا می شد و در آن عروس و داماد و فامیل های نزدیک دو طرف شرکت داشتند . برگزاری این مجلس به این علت بود که دو فامیل بیشتر با هم آشنا شود و نیز دختر بتواند بعد از گذشت زمانی دوباره به خانه مادرش بیاید .

 

+ نوشته شده توسط در دوشنبه 31 فروردین1388 و ساعت 11:17 |

                                                مردی که زن بود

در سال ۱۸۱۲، جیمز بری (James Barry) (متولد ۱۷۹۵)، مردی جوان و ریز اندام، مدرک پزشکی خود را از د;انشگاه ادینبورگ (Edinburgh) در بریتانیای کبیر گرفت. پس از اخذ مدرک پزشکی در سال ۱۸۱۲ به لندن بازگشت تا در ب;یمارستان گای اند سنت توماس (Guy and St Thomas) تحصیلات خود را ارتقا داده و در زمینه جراحی تجربیاتی را کسب کند. پس از گذران دوره‏ای کوتاه، این پزشک جوان و نامی به استخدام ارتش در آمده و در سرزمینهایی دوردست (از جمله آفریقا و کانادا و هند) به ارتقاء سطح کیفی بیمارستانها و سلامت مردم و بخصوص افراد ارتش پرداخت.

  • مورد عجیب چه بود؟

جیمز بری، این جراح سرشناس در سال ۱۸۶۵ از دنیا رفت. وقتی مامور به اصطلاح ما مرده‏شور خواست او را برای قراردادن در تابوت آماده نماید، با چیز عجیبی روبرو شد؛ جیمز بری یک زن بود.
هیچ‏کس به اندازۀ همکلاسی‏ها و دوستان جیمز حیرت زده نشده بود. پسری که سالها با وی دوست بوده و با او رفت و آمد داشتند، ناگهان زن از آب در آمده است. بعضی افراد جیمز بری را به دلیل داشتن جثه‏ای کوچک و صورتی ریزنقش، حتی مناسب برای دانشگاه نمی‏دانستند تا جاییکه مسئول گزینش دانشگاه باور نمی‏کرد که سن و سال جیمز به حد دریافت مدرک پزشکی کفاف می‏دهد.

  • او که بود؟

آقای جیمز بری که نام اصلی وی (خانم) «مارگارت آن بالکلی» است در ایرلند به دنیا آمد. لباسهایی که در سنین کودکی تن او می‏شد اکثرا پسرانه بود و همین روال ادامه یافت تا اینکه تشخیص پسر یا دختر بودن او سخت شده بود. ب;رادر جیمز بری، استاد نقاشی در رویال آکادمی لندن بود اما هیچ کس او را با برادرش اشتباه نگرفت. او علاقۀ شدیدی به تحصیل در رشتۀ پزشکی داشت اما شرایط آن زمان آنطور بود که خانمها نمی‏توانستند در این رشته تحصیل کنند. در نتیجه مارگارت بری تصمیم گرفت خود را به جای پسرها جا زده و مسیر زندگی خود را آنطور که دلش می‏خواست تغییر دهد. او اسم برادرش را بر روی خود گذاشت و به دانشگاه رفت و تبدیل به اولین پزشک زن در تاریخ شد. او با توجه به علاقۀ شدیدی که به کار و تحصیلات خود داشت، هر کجا که می‏رفت در ارتقاء سیستم بهداشت آنجا تلاش می‏نمود و موفقیتهایی را در این زمینه کسب نمود. همچنین با توجه به اینکه در زمان جیمز از بیهوشی و بی‏حسی برای اعمال جراحی بهره‏ای چندان نمی‏بردند، وی به سریع و فرز بودن در انجام اعمال جراحی مشهور بوده است.

مارگارت، برای اطرافیانش دوست خوش مشربی نبود. وی کمی تندخو و حاضرجواب بود. همچنین هر وقت شخصی به صدای ظریف او و یا ظاهرش ایراد می‏گرفت، بعید بود که دعوایی تن به تن رخ ندهد. وی چندین بار به دلیل سرپیچی از فرماندهان خود مواخذه شد اما معمولا با مدارا با وی رفتار می‏شد.

خوب است بدانید در همین زمینه فیلمی به نام بهشت و زمین - (۲۰۰۸) Heaven and Earth به کارگردانی مارلین گوریس ساخته شده که برداشتی است از زندگی جیمز بری؛ همچنین مجموعه‏ای مستند با نام A Skirt Through History که بوسیلۀ بی‏بی‏سی منتشر شده، خلاصه‏ای از زندگی جیمز بری را به تصویر کشیده و نیز رمانی با نام جیمز میراندا بری (James Miranda Barry) نوشتۀ پاتریشیا دانکر نیز به زندگی جیمز پرداخته است.

  • نتیجه گیری :

به نظر من از این داستان واقعی می‏توان بدین صورت استنتاج نمود که اگر انسان هدف خود را اکیدا دنبال کند، اگرچه به قیمت تغییر مسیر زندگی و یا مانند جیمز بری به قیمت جازدن مرد به جای زن تمام شود، دست یافتنی است و با تلاش و پشتکار، یک زن می‏تواند پزشک ارشد ارتش شود، وقتی که تحصیل در رشتۀ پزشکی برای خانمها ممنوع باشد.

+ نوشته شده توسط در پنجشنبه 27 فروردین1388 و ساعت 12:56 |
                                         انیشتين و آيين های ايرانی

انیشتين در سر سفره هفت سين دکتر حسابی:

  سنن ايرانی احترام و حقوق بشر و حفظ محیط زیست را یاد می دهد

در زمان تدریس در دانشگاه پرینستون دکتر حسابی تصمیم می گیرند سفره ی هفت سینی برای انیشتین و جمعی از بزرگترین دانشمندان دنیا از جمله "بور"، "فرمی"، "شوریندگر" و "دیراگ" و دیگر استادان دانشگاه بچینند و آن ها را برای سال نو دعوت کنند. آقای دکتر خودشان کارت های دعوت را طراحی می کنند و حاشیه ی آن را با گل های نیلوفر که زیر ستون های تخت جمشید هست تزئین می کنند و منشا و مفهوم این گل ها را هم توضیح می دهند. چون می دانستند وقتی ریشه مشخص شود برای طرف مقابل دلدادگی ایجاد می کند. دکتر می گفت:

" برای همه کارت دعوت فرستادم و چون می دانستم انیشتین بدون ویالونش جایی نمی رود تاکید کردم که سازش را هم با خود بیاورد. همه سر وقت آمدند اما انیشتین بيست دقیقه دیرتر آمد و گفت چون خواهرم را خیلی دوست دارم خواستم او هم هفت سين سال نو ایرانیان را ببیند. من فورا یک شمع به شمع های روشن اضافه کردم و برای انیشتین توضیح دادم که ما در آغاز سال نو به تعداد اعضای خانواده شمع روشن می کنیم و این شمع را هم برای خواهر شما اضافه کردم. به هر حال بعد از یک سری صحبت های عمومی انیشتین از من خواست که با دمیدن و خاموش کردن شمع ها جشن را شروع کنم.. من در پاسخ او گفتم : ایرانی ها در طول تمدن ده هزار ساله شان حرمت نور و روشنایی را نگه داشته اند و از آن پاسداری کرده اند. برای ما ایرانی ها شمع نماد زندگیست و ما معتقدیم که زندگی در دست خداست و تنها او می تواند این شعله را خاموش کند یا روشن نگه دارد."

آقای دکتر می خواست اتصال به این تمدن را حفظ کند و می گفت بعدها انیشتین به من گفت:   " وقتی برمی گشتیم به خواهرم گفتم حالا می فهمم معنی یک تمدن ده هزارساله چیست. ما برای کریسمس به جنگل می رویم درخت قطع می کنیم و بعد با گلهای مصنوعی آن را زینت می دهیم اما وقتی از جشن سال نو ایرانی ها برمی گردیم همه درخت ها سبزند و در کنار خیابان گل و سبزه روییده است."

بالاخره آقای دکتر جشن نوروز را با خواندن دعای تحویل سال آغاز می کنند و بعد این دعا را تحلیل و تفسیر می کنند. به گفته ی ایشان همه در آن  از معانی این دعا و معانی ارزشمندی که در تعالیم مذهبی ماست شگفت زده شده بودند. بعد با شیرینی های محلی از مهمانان پذیرایی می کنند و کوک ویلون انیشتین را عوض می کنند و یک آهنگ ایرانی می نوازند. همه از این آوا متعجب می شوند و از آقای دکتر توضیح می خواهند. ایشان می گویند موسیقی ایرانی یک فلسفه، یک طرز تفکر و بیان امید و آرزوست. انیشتین از آقای دکتر می خواهند که قطعه ی دیگری بنوازند. بعد از پایان این قطعه که عمدأ بلندتر انتخاب شده بود انیشتین که چشم هایش را بسته بود چشم هایش را باز کرد و گفت" دقیقا من هم همین را برداشت کردم و بعد بلند شد تا سفره هفت سین را ببیند.

آقای دکتر تمام وسایل آزمایشگاه فیزیک را که نام آنها با "س" شروع می شد توی سفره چیده بود و یک تکه چمن هم از باغبان دانشگاه پرینستون گرفته بود. بعد توضیح می دهد که این در واقع هفت چین یعنی 7 انتخاب بوده است. تنها سبزه با "س" شروع می شود به نشانه ی رویش. ماهی با "م" به نشانه ی جنبش، آینه با "آ" به نشانه ی یکرنگی، شمع با "ش" به نشانه ی فروغ زندگی و ... همه متعجب می شوند و انیشتین می گوید «آداب و سنن شما چه چیزهایی را از دوستی، احترام و حقوق بشر و حفظ محیط زیست به شما یاد می دهد.» آن هم در زمانی که دنیا هنوز این حرفها را نمی زد و نخبگانی مثل انیشتین، بور، فرم و دیراک این مفاهیم عمیق را درک می کردند. بعد یک کاسه آب روی میز گذاشته بودند و یک نارنج داخل آب قرار داده بودند. آقای دکتر برای مهمانان توضیح می دهند که این کاسه ده هزارسال قدمت دارد. آب نشانه ی فضاست و نارنج نشانه ی کره ی زمین است و این بیانگر تعلیق کره زمین در فضاست. انیشتین رنگش می پرد عقب عقب می رود و روی صندلی می افتد و حالش بد می شود. از او می پرسند که چه اتفاقی افتاده؟ می گوید : "ما در مملکت خودمان 200 سال پیش دانشمندی داشتیم که وقتی این حرف را زد کلیسا او را به مرگ محکوم کرد اما شما از ده هزار سال پیش این مطلب را به زیبایی به فرزندانتان آموزش می دهید. علم شما کجا و علم ما کجا؟!"

خیلی جالب است که آدم به بهانه ی نوروز، فرهنگ و اعتبار ملی خودش را به جهانیان معرفی کند.

از: خاطرات مهندس ایرج حسابی

(منبع)

+ نوشته شده توسط در دوشنبه 17 فروردین1388 و ساعت 19:12 |

                                   رابطه شخصیت آدم ها و نوع خواب

حتما شما هم شنیده‌اید که مى‌گویند فلانى امروز از دنده چپ بلند شده است. هیچ مى‌دانید وضعیت خواب شما در هنگام شب مى‌تواند بیانگر شخصیت شما باشد؟ مطالعات اخیر دانشمندان نشان داده است که به‌طور کلى شش حالت براى خواب وجود دارد که هر کدام از این حالات بیانگر نوعى از شخصیت اشخاص است…


همان‌طور که اشاره شد دانشمندان بر این باور هستند که افراد شب‌ها به 6 حالت متفاوت مى‌خوابند و این حالات متفاوت مى‌تواند نشانه‌هایى از شخصیت
آنها باشد. به گزارش بى بى سى همه ما از زبان بدن خود هنگام بیدارى آگاهى داریم. اما در حال حاضر با تحقیقاتى که انجام شده است ما مى‌توانیم ببینیم
ضمیر ناخودآگاه ما چه چیزهایى را در موردمان مى‌گوید.درهمین رابطه در این مقوله به شش نوع روش به خواب رفتن و اینکه هر کدام چه بعدى از شخصیت ما را نشان مى‌دهد، مى‌پردازیم.



خوابیدن به حالت جنینى‌:
کسانى که به حالت جنینى مى‌خوابند، به عبارتى به پهلو مى‌خوابند و پاهایشان را در شکم خود جمع مى‌کنند در حالى که دست‌هایشان روى هم و در
جلوى صورتشان قرار دارد، معمولا از جمله اشخاصى هستند که بسیار حساس‌اند. آنها ممکن است در ابتدا که با دیگران ملاقات مى‌کنند خیلى خجالتى به نظر برسند اما به زودى با دیگران ارتباط برقرار مى‌کنند. این وضعیت خواب در میان اشخاص مختلف بسیار متداول است و در زنان نسبت به مردان دو برابر
افزایش مى‌یابد.

خوابیدن به حالت صاف‌:
اغلب کسانى که به پهلو و حالت صاف مى‌خوابند و دست‌هایشان نیز به حالت صاف در کنارشان قرار دارد، افرادى اجتماعى هستند که خیلى زود به غریبه‌ها
اطمینان مى‌کنند اگرچه ممکن است گول بخورند.

خوابیدن به حالت نیمه‌خمیده‌:
کسانى که به پهلو مى‌خوابند در حالتى که تنه‌شان کمى ‌به سمت جلو خم شده و دست‌هایشان هم کشیده و در جلوى صورت‌شان قرار دارد، به‌طور معمول
آدم‌هاى رک و در عین حال شکاک و عیب جو نیز هستند. آنها خیلى دیر تصمیم مى‌گیرند اما وقتى تصمیم گرفتند، هرگز آن را عوض نمى‌کنند.

خوابیدن به حالت طاق‌باز‌:
کسانى که به پشت مى‌خوابند در حالى که دست‌هایشان در کنارشان قرار دارد اغلب اشخاصى آرام و محتاط هستند. آنها هیاهو و سروصدا را دوست ندارند اما استاندارد‌هاى بالایى را براى خود و دیگران تعیین میکنند.


خوابیدن روى شکم‌:

معمولا کسانى که به حالت دمر مى‌خوابند، دست‌هایشان هم روى بالش است و سرشان به یک طرف قرار دارد، از جمله اشخاصى هستند که اغلب اجتماعی، بى‌پروا و گاهى پررو هستند. آنها از انتقاد خوش‌شان نمى‌آید و افراط را دوست ندارند.

خوابیدن به پشت‌:
کسانى که به حالت طاق‌باز مى‌خوابند و دست‌هایشان را روى بالش مى‌گذارند، به‌طور معمول دوستان خوبى براى خود پیدا مى‌کنند، زیرا آنها همیشه آماده شنیدن حرف‌هاى دیگران هستند و درصورت نیاز به آنها کمک مى‌کنند.

در این تحقیقات همچنین مشخص شد که‌ این شش حالت خواب بر سلامت اشخاص نیز تاثیر مى‌گذارد. به عنوان مثال خوابیدن به حالت دمر در حالى که دست‌ها روى بالش قرار دارد، براى گوارش مفید است.

در حالى که طاق‌باز خوابیدن به حالتى که دست‌ها روى بالش قرار داشته باشد یا در کنار بدن باشد موجب خرخر کردن و خواب بد شبانه مى‌شود. خوابیدن به پهلوى چپ نیز موجب استرس بیشتر اندام‌هاى درونى از جمله کبد و ریه‌ها مى‌شود. طاق‌باز خوابیدن به حالت صاف نیز موجب فراهم شدن فضاى بیشترى براى تنفس اندام‌هاى درونى شما مى‌شود و وقتى شما از خواب بیدار مى‌شوید احساس بهترى خواهید داشت.گفتنى است از آنجایى که وضعیت خواب بیشتر اشخاص در طول شب تغییر نمى‌کند، بنابراین نحوه خواب آنها مى‌تواند مسایل بسیارى را در خصوص شخصیت آنها بگوید


+ نوشته شده توسط در شنبه 15 فروردین1388 و ساعت 10:51 |
                                        سمند طلایی یک میلیاردی

تصادف خاور حامل سمند LX، انتقال پنهاني اتومبيل 950 ميليون توماني به آن سوي درياي خزر را فاش كرد.

به گزارش «شفاف»، اين سمند LX استثنايي كه بدنه آن روكش طلا است، قرار بود بدون سر و صدا و جنجال خبري از طريق بندر انزلي به روسيه فرستاده شود، اما انتشار عكس‌ها و تصاوير بلوتوثي، برنامه‌ها و تدابير امنيتي صاحبانش را بر هم زد.

بنابراین گزارش صبح روز پنج‌شنبه 16 اسفندماه، به دنبال آسيب‌ديدگي شديد خاور حامل محموله در تصادف با يك وانت نيسان در جنوب تهران، سمند طلايي قدم بر تهران گذاشت و مجبور شد تا براي چند ساعت در پايتخت گشت بزند.

اين سمند طلايي كه توسط دو شريك طلاكار و در اصفهان تيونينگ شده، از سوي هيچ‌يك از شركت‌هاي بيمه كشور تحت پوشش قرار نگرفته و انتقال آن از اصفهان تا تهران و سپس بندر انزلي، با مشكلات و دردسرهاي بسياري همراه بوده است.

با توجه به اين كه اين محموله حدود 1 ميليون دلار (950 ميليون تومان) مي‌بايست پيش از آغاز تعطيلات نوروزي به گمرك تحويل مي‌شد، پس از يك روز اقامت در تهران، اكنون روي آب و در راه بندر آستاراخان روسيه است.

به گزارش «شفاف» و به نقل از نشریه دنیای خودرو، «فرزاد فخرالدين»، يكي از صاحبان سمند طلايي در گفت‌گو با يك نشريه خودرویی ایران، درباره جزئيات اين محموله توضيح داده است:

تصادف خاور، چطور اتفاق افتاد؟
بي‌احتياطي راننده وانت نيسان باعث آن حادثه شد. كاري هم از كسي ساخته نبود. او بدون زدن راهنما، ناگهان تصميم گرفت داخل خروجي اتوبان بپيچد.

سمند طلايي در اين تصاف آسيبي ديد؟
خوشبختانه چون اطراف آن را با حجم زيادي از فيبر فشرده پر كرده بوديم، اتفاقي نيفتاد. اما خاور ديگر قادر به حركت نبود. سمند را از پشت آن خارج كرديم و به دنبال يك خاور جديد و سالم گشتيم.

ايده اتومبيل طلايي از كجا آمد؟
در اخبار تلويزيون و اينترنت، اتومبيل‌هايي مانند پورشه 911 و مرسدس طلايي را ديده بوديم. چند ماه قبل فكر كرديم كه ما هم خودرو داريم و هم طلا. پس چرا خودمان يك اتومبيل طلايي نداشته باشيم.

تمام بدنه اين سمند از طلا است؟
خير. فقط روي قاب كاپوت، صندوق عقب، درها و گلگيرها كار كرديم و به سقف و ستون‌ها و همچنين جز آينه‌ها به اجزاي لاستيكي مانند سپرها دست نزديم.

چرا؟ فرصت‌تان كم بود؟
ما محدوديت زماني نداشتيم. اما در هر حال چون از مسايل فني و اتومبيل‌ساطزي اطلاع نداريم، نمي‌توانستيم با تغيير نصب سپرهايي از جنسي ديگر، ايمني خودرو را با خطر مواجه كنيم. به همين علت بود كه سمند با رنگ نوك‌مدادي را انتخاب كرديم تا تناسب آن با رنگ طلا، كافي نباشد.

ابتدا سفارش گرفتيد، يا بعد از اتمام كار به دنبال مشتري گشتيد؟
تقريبا هر دو! به ما گفتند اگر اتومبيل طلايي بسازيد، آن را مي‌خريم.

چرا سمند؟
براي اين كه ايراني است و همه آن را مي‌شناسند.

مشتري آن هم ايراني است؟
خير. سمند از چد سال قبل به روسيه صادر مي‌شود و الان خريدار سمند طلايي هم يك فرد روس است كه قرار نيست با اتومبيل طلايي‌اش در شهر گشت بزند. آن را براي كلكسيون خودش مي‌خواهد. اما با اين حال به سپرها دست نزديم.

همه ايراني‌ها از پيكان خاطره‌هاي زيادي دارند. مي‌توانستيد اين طرح را روي اين خودرو پياده كنيد. نظرتان چيست؟
تصميم گروه، اين بود كه روي LX كار كنيم و كسي هم مخالفتي نداشت. در هر حال، خودرو ملي است و همه آن را مي‌شناسند.

چه مقدار از مبلغ توافق شده را از مشتري دريافت كرده‌ايد؟
هنوز پرداختي صورت نگرفته. بايد صبر كنيم تا محموله ابتدا به آنجا برسد، بعد رابط ما ترتيب باقي امور را مي‌دهد.

سود حاصل از معامله نسبت به هزينه‌ها و وقت صرف شده براي LX طلايي، برايتان به صرفه خواهد بود؟
بخشي از جلو داشبورد اين اتومبيل، خاتم‌كاري شده و هنوز به هنرمندي كه اين كار را انجام داد، بدهكار هستيم. اما بعد از پايان معامله و رسيدن پول، با او تسويه‌حساب مي‌كنيم و سود خودمان را هم برمي‌داريم.

غير از اين موارد، چه كارهاي ديگري روي خودرو انجام داده ايد؟
من هميشه پيش خودم فكر مي‌كردم، خودرويي مانند سمند كه نشانگر مليت ما در صنعت است، بايد داراي بخشي از نمادهاي فرهنگي‌مان باشد. براي همين هم در تزئينات داخلي به ‌خاتم‌كاري پرداختيم و حتي تنها به اين مورد بسنده نكرديم. مثلا در كف خودرو هم از فرش زيبايي استفاده كرديم.

كارهاي شما فقط در تزئينات داخلي بوده؟
خير. موتور خودرو را هم تقويت كرديم. پلت‌فرم سمند، همان پلت‌فرم پژو 405 است. يعني اتاق 4 پژو براي همين موتور پژو 407 و گيربكس‌اش را مي‌توان روي خودرو سمند نصب كرد. ما همين كار را كرديم.

شما كه گفتيد از مسايل فني خودرو، سر رشته نداريد. چطور پلت‌فرم را عوض كرديد؟
خيلي اتفاقي بود. هنگامي كه درگير طلاپوش كردن بدنه خودرو بوديم، با يك توريست فرانسوي آشنا شديم كه براي گردش به اصفهان آمده بود. با او هم‌كلام شديم و او هم گفت يكي از مهندسان قسمت موتور كمپاني پژو است و مي‌تواند به ما كمك كند تا كارهاي بهتري انجام دهيم. البته پول زيادي هم به خاطر اين كار از ما گرفت.

چرا با رسانه‌ها صحبت نكرديد؟
از ابتدا چنين قراري نداشتيم. حضورمان در تهران، گذري بود. قصد شلوغ كردن قضيه را هم نداشتيم. مسوول تيم اسكورت هم مخالف بود.

فكر نمي‌كنيد كه جنجال رسانه‌اي براي چنين خودرويي، مي‌توانست جالب باشد؟
نه! فقط امنيت محموله را به خطر مي‌انداخت. ما كلي تلاش كرديم تا كسي متوجه چيزي نشود.

پس چطور در خيابان‌هاي تهران، آزادانه گشت زديد؟
ما اين كار را نكرديم.

اما عكس‌هايي كه ما در اختيار داريم، نشان مي‌دهد در تهران چرخيده‌ايد. اين را هم تكذيب مي‌كنيد؟
ما فقط به خيابان عباس‌آباد رفتيم تا با چند نفر از نمايشگاه‌دارهاي آنجا صحبت كنيم. خلاف كه نكرد‌ايم!

ريسك بزرگي نبود؟
تيم حفاظت اطراف ما بودند و نگراني زيادي نداشتيم.

فكر نمي‌كنيد بهتر بود اين اتومبيل را در موزه قرار دهيد؟
مطمئن هستيم كه كسي پولش را نمي‌داد و آن را نمي‌خريد. الان خيلي از اتومبيل‌هاي قديمي هم در موزه خودرو، خاك مي‌خورند.

در آينده، باز هم روي اتومبيل ديگري كار مي‌كنيد؟
اگر مشتري داشته باشيم، كار مي‌كنيم. با توجه به اين كه سمند هم تجربه نخست‌مان بود و الان ايده‌هاي ديگري هم داريم. به اين نتيجه هم رسيدم كه اگر روزي ايران‌خودرو سمندLX طلايي رنگ توليد كند، مطمئن باشيد كه مشتري آن، خودم خواهم بود.

منبع: فری بلاگ

+ نوشته شده توسط در چهارشنبه 28 اسفند1387 و ساعت 19:15 |
                                    ابرهای خندان بر فرازاسمان لندن

یک هنرمند انگلیسی با ترکیب صابون ، هلیوم و  رنگ های طبیعی ، ابرهایی خندان ( ابرهایی با اسمایل خنده) بوجود آورده ، این ابرهای زیبا و جالب تا ۳۰ دقیقه میتونند دوام بیاورند ، در ادامه تصاویری از این ابرها ببینید ، همچنین دو ویدوئو هم از حرکت این ابرها در آسمان لندن در اینجا و اینجا وجود داره.

happyclouds01

happyclouds02


happyclouds04             happyclouds05


+ نوشته شده توسط در چهارشنبه 21 اسفند1387 و ساعت 19:48 |
                               چگونه از این خردل به سگ بدهیم؟!

آورده اند که در کنفرانس تهران روزی چرچیل، روزولت و استالین بعد از میتینگ‌های پی در پی آن روز تاریخی! برای خوردن شام با هم نشسته بودند. در کنار میز یکی از سگ‌های چرچیل ساکت نشسته بود و به آنها نگاه میکرد، چرچیل خطاب به همراهانش گفت: چطوری میشه از این خردل تند به این سگ داد؟
روزولت گفت من بلدم و مقداری گوشت برید و خردل را داخل گوشت مالید و به طرف سگ رفت و گوشت را جلوی دهانش گرفته و شروع به نوچ نوچ کرد، سگ گوشت را بو کرد و شروع به خوردن کرد تا اینکه به خردل رسید، خردل دهان سگ را سوزاند و از خوردن صرف نظر کرد.
بعد نوبت به استالین رسید. استالین گفت هیچ کاری با زبون خوش پیش نمیره و مقداری از خردل را با انگشتهایش گرفته و به طرف سگ بیچاره رفته و با یک دستش گردن سگ را محکم گرفته و با دست دیگرش خردل را به زور به داخل دهان سگ چپاند، سگ با ضرب زور خودش را از دست استالین رهانید و خردل را تف کرد.
در این میان که چرچیل به هر دوی آنها میخندید بلند شد و گفت؛ دوستان هر دوتاتون سخت در اشتباهید! شما باید کاری بکنید که خودش مجبور بشه بخوره، روزولت گفت چطوری؟ چرچیل گفت نگاه کنید! و بعد بلند شد و با چهار انگشتش مقداری از خردل را به مقعد سگ مالید، سگ زوزه کشان در حالی‌ که به خودش میپیچید شروع به لیسیدن خردل کرد! چرچیل گفت دیدید چطوری میتوان زور را بدون زور زدن بمردمان احمال کرد!

(منبع)

+ نوشته شده توسط در سه شنبه 20 اسفند1387 و ساعت 19:2 |
                   شرک واقعی (مردی که شرک را از روی او ساختند)

  کارتون شرک رو حتما ديدين ..اون غول سبز مهربون(!!!)آيا تا حالا به اين فکر کرده بودين که خلق اين هيبت و قيافه آيا تخيلي بوده يا واقعي؟؟بد نيست بدونين شخصي با اين مشخصات ظاهري وجود داشته و خلق قيافه شرک با الهام از ظاهر اين آقا بوده...

ماوريک تيلت که در سال  1903 به دنيا اومده و در سال 1954 هم از دنيا رفته...

يه کشتي گير حرفه اي بود..اونم در نخستين سال هايي که ورزش به عنوان يک سرگرمي نيز شناخته شده بود.

او متولد فرانسه.بسيار باهوش و به چهارده زبان دنيا مي توانسته صحبت کنه..به شعر و تجارت هم علاقه بسيار داشته...

در دهه بيستم زندگيش گرفتار بيماري نادر آکرو مگالي شد که باعث رشد ناهنجار استخوان هايش شد و کل اندامش را در بر گرفت که برايش رنج و عداب زيادي به همراه داشت و مورد بي مهري مردم  قرار گرفت به طوري که مجبور به ترک محل زندگيش که بسيار به اونجا علاقه داشت گرديد

منبع: گروه روزنه

برای دیدن تصاویر بیشتر به ادامه مطلب بروید

                      http://saeid.godarzi.googlepages.com/adame.gif
ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط در دوشنبه 19 اسفند1387 و ساعت 16:10 |

                            تعریف جهان سوم ازدیدگاه دکتر حسابی

 جهان سوم جایی است که هر کس که بخواهد مملکتش را اباد کند خانه اش خراب میشود و هر کس که بخواهد خانه اش اباد باشدباید در تخریب مملکتش بکوشد

+ نوشته شده توسط در سه شنبه 13 اسفند1387 و ساعت 12:16 |
                            مصاحبه ی خلیل جوادی با رادیو زمانه

                                 

خلیل جوادی، اهل زنجان از شاعران و ترانه‌سرایان معاصر ایران است که پیش‌ترها با شعر «خیابان خواب‌ها» به شهرت رسید.

چندی ا‌ست که خلیل جوادی به شعر طنز روی آورده و در کنار اشعار و ترانه‌هایی که سروده، اشعار طنز او مورد توجه عموم قرار گرفته است.

«محکمه الهی»، یکی از سروده‌های پرآوازه‌ی خلیل جوادی است. برای آشنایی بیشتر با این شاعر و طنزپرداز با او به گفت و گو نشستم.

Download it Here!

متن این مصاحبه را در ادامه مطلب بخوانید

(منبع)


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط در شنبه 3 اسفند1387 و ساعت 19:30 |
                       گزارش تصویری از پسربچه  13ساله ای که پدر شد

ماجراي شگفت آور پسري كه در 13 سالگي پدر شد

به گزارش روزنامه سان ، الفى پسر 13 سالۀ انگليسي كه چهره‌اش او را بيش از 8 سال نشان نمى‌دهد از دوست دختر 15 سالۀ خود (چنتل) صاحب فرزند دخترى شد. آن دو وقتى ‌از موضوع مطلع شدند تصميم به سقط جنين گرفتند اما بعد پسرك فكر كرد بد نيست كه پدر شدن را نيز تجربه كند. الفى كه هيچ درآمدى ندارد و تنها گاهى اوقات حدود 10 پوند از پدرش پول تو جيبى دريافت مى‌كزده است به گفتۀ خود هيچگاه عواقب اين تصميم خود را نسنجيده بوده است. پسرك شرح مى‌دهد كه در سال گذشته زمانى‌كه تنها 12 سال داشته است براى ‌اولين بار ارتباط را با دوست دخترش تجربه كرده كه نتيجه‌اش چنين شده است. پدر الفى كه با اين چالش روبرو شده است اظهار مى‌دارد كه ديگر براى هر تصميمى دير شده است و تنها بايد مطمئن شد كه پسرش در اين سن به فكر بدنيا آوردن بچۀ ديگرى ‌نباشد.

 

الفي و دخترش

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط در یکشنبه 27 بهمن1387 و ساعت 12:8 |

      مرد کوچک :زمانی که یک دختر هستم مردم برای آکاردئون زدنم بیشتر پول می دهند

              

دخترک آکاردئون می زند, درجلوی سینمایی... زمانی که فیلم به پایان می رسد به سمت جمعیتی می آید که بعد از دیدن فیلم قصد دارند به سمت خانه خود حرکت کنند. برخی بی توجه به او و برخی پولی به او می دهند... شاید از سر دلسوزی به خاطر اینکه راه امرار معاش یک دختر نوجوان نواختن آکاردئون در کوچه و خیابان است. از سر کنجکاوی از او در مورد زندگی اش و چرایی زندگی او به این صورت می پرسم و اینکه به عنوان یک دختر نوجوان چگونه حاضر می شود تا پاسی از شب در خیابان آکاردئون بنوازد...اما در همین گپ و گفت است که می گوید:"مرد که از خیابان و کار کردن نمی ترسد..." و پسرک مقنعه اش را در می آورد و با لحنی جدی می گوید:"زمانی که یک دختر هستم مردم برای آکاردئون زدنم بیشتر پول می دهند..." به هر حال این مرد کوچک نان آور خانه است و درآمد بیشتر نیاز او.

+ نوشته شده توسط در چهارشنبه 23 بهمن1387 و ساعت 11:58 |
                              تبلیغات جالب بر روی درب اسانسور


                      


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط در چهارشنبه 23 بهمن1387 و ساعت 10:57 |
                                 جوان ترين استاد دانشگاه در جهان

 آليا صبور(Alia Sabur)دختر ايراني جوان ترين استاد دانشگاه در جهان ميباشد،نام او در تاريخ ۱۹ فوريه ۲۰۰۸ركوردهاي جهاني گينس نوشته شد و پس از ۲۹۱ سال ركورد آقاي كولين مك‌لورين(Colin Maclaurin)زاده فوريه 1698ركورددار پيشين را شكست.

 او در تاريخ سوم اسفند ۱۳۶۷ خورشيدي برابر ۲۲ فوريه ۱۹۸۹، در شهر نيويورك زاده شد.
اين دختر ايراني تبار بطور تمام وقت در دانشگاه نيويورك تدريس مي‌كند و به عنوان يك نابغه نام خود را در رديف جوان‌ترين استاد دانشگاه هاي معتبر جهان در كتاب ركوردهاي گينس ثبت نموده است . ركوردار قبلي جوان‌ترين پروفسور دانشگاه هاي جهان متعلق به يك فيزيكدان اسكاتلندي بنام كولين مك لورين(Colin Maclaurin) كه شاگرد اسحاق نيوتن بود و در سال 1717 ميلادي (291 سال پيش) در سن 19 سال و 7 ماهگي اين رتبه علمي را كسب كرده بود .آليا صبور”در هشت ماهگي خواندن را آغاز كرد و از كلاس چهارم ابتدايي به كالج رفت تا در سطح كارشناسي رياضيات كاربردي بخواند .

 

وي در سن 10 سالگي در دانشگاه استوني بروك ثبت نام كرد و در 11 سالگي با گرايش به موسيقي به عنوان عضو اركستر سمفوني “راك لند” به اجراي قره ني پرداخت . آليا چهارده ساله بود كه مدرك ليسانس خود را از دانشگاه نيويورك گرفت و دانشجوي دوره كارشناسي ارشد و دكتري دانشگاه دركسل ، نيويورك شد . او در 18 سالگي مدرك دكتراي خود را از دپارتمان تكنولوژي پيشرفته فوزيون در دانشگاه كانكوك سئول(Konkuk University) دريافت كرد و جوان ترين فردي بود كه وارد دوره فلوشيپ پس از دكتري شد ، او نشانگرهاي سلولي خاصي را بر اساس تكنولوژي نانولوله ها ابداع كرد كه در تحقيقات پزشكي كاربرد زيادي دارد .

فقط سه روز مانده بود نوزده ساله شود كه براي تدريس در دانشگاه كنكوك ، سئول ، كره جنوبي پذيرفته شد . وي تا ماه قبل در دانشگاه دروس فيزيك دانشگاه كنكوك تدريس مي‌كرد و در حال حاضر ، رياضي و فيزيك را در دانشگاه جنوبي ايالت نيواورلند تدريس مي‌كند . او يكي از دلايل ترك دانشگاه سئول را مشكل سخن گفتن به زبان كره‌اي بيان كرده است.

+ نوشته شده توسط در سه شنبه 15 بهمن1387 و ساعت 9:39 |
                              پاسخ جالب آلبرت انیشتین به خواستگارش

                    

می گویند "مریلین مونرو " یک وقتی نامه ای نوشت به " البرت انیشتین " که فکرش را بکن که اگر من و تو ازدواج کنیم بچه ها یمان با زیبایی من و هوش و نبوغ تو چه محشری می شوند !

آقای " انیشتین " هم نوشت : ممنون از این همه لطف و دست و دلبازی خانم .واقعا هم که چه غوغایی می شود ! ولی این یک روی سکه است . فکرش را بکنید که اگر قضیه بر عکس شود چه رسوایی بزرگی بر پا می شود !
+ نوشته شده توسط در دوشنبه 14 بهمن1387 و ساعت 21:36 |
                تصویر دست نوشته های مندلیف در مورد جدول تناوبی عناصر

   

دوم فوريه سال1907ميلادي: ديميتري ايوانوويچ مَندَليُف دانشمند وشيميدان روسي دراوايل قرن بيستم ميلادي در74سالگي بدرود حيات گفت. ازآثارمهم مندليف جدول تناوبي عناصراست كه وي دراين جدول فلزات و شبه فلزات شناخته شده تا زمان خودش را درمكانهاي معين جاي داده بود. مندليف همچنين مكانهاي شخصي ازجدول را براي عناصري كه درآينده شناخته خواهند شد معين كرده بود. گفتني است كه دانشمندان بعد ازمندليف به پاس قدرداني ازوي صدويكمين عنصراين جدول را بنام او مندليم ناميدند.

+ نوشته شده توسط در دوشنبه 14 بهمن1387 و ساعت 12:37 |
                                       دردسرهای سفارش آنلاین!

شیرینی‌فروشی Wegman، به مشتری‌هایش اجازه می‌دهد با استفاده از ایمیل سفارش بدهند. مثلا هر کس می‌تواند ایمیلی به این فروشگاه بزند و کیک تولدی سفارش بدهد و بخواهد متن مورد نظرش را روی کیک کار کنند.

یک زن اهل نیویورک هم همین کار را کرد، اما نتیجه کار را به این صورت و با تگ‌های html دریافت کرد!

قضیه از این قرار بود که این زن از برنامه Outlook مایکروسافت برای ارسال میل استفاده کرده بود و متأسفانه سیستم دریافت میل فروشگاه از فهم تگ‌های html ایمیل ارسال‌شده عاجز بود.

کارکنان فروشگاه هم گفتند که خیلی سرشان شلوغ است و فقط متن ایمیل‌های سفارش کیک را روی کیک‌های کپی پیست می‌کنند و اصلا فرصتی برای چک کردن متن‌ها ندارند!

منبع:

1pezeshk.com
+ نوشته شده توسط در یکشنبه 13 بهمن1387 و ساعت 9:58 |
                                  شباهت اوباما و بوش از نگاه فتوشاپ

                         برای دیدن بهتر تصویر ، روی تصویر کلیک کنید

obama-similarto-bush-photoshop1

+ نوشته شده توسط در چهارشنبه 9 بهمن1387 و ساعت 18:36 |
                گربه های ایرانی در صدر جدول زیباترین گربه های جهان

در نمایشگاه منحصر به فرد گربه که با حضور ۴۰ کشور جهان در بلغارستان بر پا شد، گربه نژاد ایرانی توانست مقام نخست را کسب کند.

به گزارش واحد مرکزی خبر ،در این نمایشگاه بیش از ۱۰۰ گربه برگزیده شرکت داشتند.

در نمایشگاه صوفیه که با استقبال گرم مردم پایتخت بلغارستان روبرو شد، علاوه بر حضور گربه‌های خانگی، وسایل جانبی و راحتی این حیوان خانگی در معرض دید عموم قرار گرفت.

در این نمایشگاه مسابقه زیبایی نیز بین گربه‌های منتخب برگزار شد که در میان نژادهای مختلف، گربه نژاد ایرانی توانست مقام نخست را کسب کند.

گربه ایرانی یکی از زیباترین و گرانقیمت‌ترین نژاد گربه خانگی در اروپا محسوب می‌شود.

خانم بوسیلکووا مدیر نمایشگاه گربه بلغارستان در این باره گفت گربه ایرانی یکی از مشهورترین نژادهای اصیل گربه خانگی در جهان است که آرام بودن آن یکی از مزیت‌های شاخص این نژاد به حساب می‌آید.

هم اکنون مراکزی در روسیه، جمهوری چک و بلغارستان نژاد گربه ایرانی را به صورت علمی اصلاح نژاد و به بازار عرضه می کنند.

یک بچه گربه نژاد اصیل ایرانی در بازارهای اروپا هزار تا ۱۵۰۰ یورو معامله می‌شود.

http://pictopia.com/perl/get_image?provider_id=217&size=550x550_mb&ptp_photo_id=127936

http://www.johnsoncountyhumane.org/images/Isaac.jpg

http://z.about.com/d/cats/1/7/t/u/2/MinMin640x474.jpg

http://i.b5z.net/i/u/824630/i/Img81.jpg

+ نوشته شده توسط در سه شنبه 8 بهمن1387 و ساعت 12:49 |
                                       خودروی شخصی اوباما!

برخی منابع خبری جهان از انتشار جزئیات فناوریهای به کار رفته در خودروی شخصی رئیس جمهور جدید آمریکا خبر داند.
این خودرو یک لیموزین فوق مدرن است که به لطف استفاده از طیف گسترده ای از فناوریهای روز دنیا به یکی از امنیتی ترین خودروهای جهان تبدیل شده است.
درب این خودرو 20 سانتمیتر قطر داشته و به جهت استفاده از آلیاژهای فلزی بسیار سنگین وزنی معادل درب کابین هواپیمای بوئینگ 747 دارد.
شیشه های این خودروی به گونه ای در آن جاسازی شده اند که تنها اوباما می تواند با فشردن دکمه مخصوص آنها را پایین و بالا ببرد.
در این خودرو به جز لپ تاپ و فناوری Wi-Fi از تلفن ماهواره ای و خط ارتباطی مستقیم با معاون رئیس جمهور و پنتاگون نیز استفاده شده است.
به گزارش مهر، باک این خودرو نیز با استفاده از پوشش فومی بسیار مستحکمی پوشیده شده است تا درصورت برخورد بسیار شدید خودرو با موانع نیز منفجر نشود.
نکته جالب در این خودرو، شیشه درب قسمت راننده است. این شیشه تنها 5/7 سانتیمتر پایین می آید تا راننده بتواند با عوامل امنیتی صحبت کرده و یا فیشهای مخصوص عبور را از داخل خودرو پرداخت کند.
شاسی خودرو نیز ترکیبی از فلزات فولاد، تیتانیوم، آلومینیوم و سرامیک است که استحکام قابل توجهی به کل آن داده است.
در استفاده از تایرها نیز دقت خیره کننده ای شده است. این تایرها تقریبا هیچ گاه پنچر نمی شوند و به جهت استفاده از لایه فلزی در زیر لایه های رویی، حتی در صورت تکه تکه شدن تایر نیز خودرو می تواند با سرعت بالایی از محل حادثه فرار کند.
در داخل بدنه خودرو، اسلحه ویژه ای مجهز به فناوری مادون قرمز قرار دارد. همچنین چندین واحد خونی از اوباما نیز در این بدنه جاسازی شده است تا در مواقع لزوم از آن برای حفظ جان رئیس جمهور در جریان تصادفات استفاده شود.

+ نوشته شده توسط در دوشنبه 7 بهمن1387 و ساعت 20:27 |
              برترین عکس علمی سال 2008-2009

ممکن است در نگاه اول، شباهتی بین این عکس و گیاهان گوشتخوار و خون آشام فیلم نمایش داده شده در 1986 به نظر برسد!

               

جسیکا شیفمن، دانشجوی دکترای دانشگاه "درکسال" ، موفق به دریافت جایزه بین المللی علمی و مهندسی چالش عینی، در رشته عکاسی شد. این جایزه و نشان معتبر علمی، برای مشاهده و عکسبرداری و کشف ماهیت واقعی این ذرات میکروسکوپی که در حقیقت، مجموعه پاجوش های موجود بر روی شاخک های یک نوع ماهی مرکب هستند، به وی اعطا شد.

+ نوشته شده توسط در چهارشنبه 2 بهمن1387 و ساعت 12:56 |
                             مصاحبه خواندنی با خبرنگار نیوزیلندی

بيشترين سوء تفاهم ها در ميان مردم جهان ، متوجه ايران است / فكر مي كنند ايران ‏، كشور عربي است‏‏

«جیل وورال» یک روزنامه نگار سرشناس گردشگری در نیوزیلند و راهنمای تورهای بین المللی است. وی در تالیف چند کتاب در مورد شرح حال کشورش با عناوین «مناظر نیوزیلند» و «کرانه های ساحلی نیوزیلند» دست داشته است.
او ستون نویس روزنامه «نیوزیلند هرالد»، یکی از روزنامه های برجسته کشورش است که درباره خاطرات سفرهای خود به نقاط مختلف جهان در این روزنامه مطلب می نویسد.

«وورال» برای دومین بار در نوامبر 2008 در راس گروهی 29 نفره از گردشگران نیوزیلندی به ایران سفر و از شهرهای بزرگ آن نظیر تهران، یزد، شیراز، اصفهان، مشهد، رشت، قم، اهواز و کاشان دیدن کرد.
وی اکنون قصد دارد مشاهدات خود از سفر ایران را به تفصیل در کتابی به رشته تحریر درآورد.

وورال در مصاحبه ای با «کوروش ضیابری» به سئوالات این خبرنگار جوان ایرانی درباره سفرش به ایران و مردم این کشور پاسخ داده که متن این مصاحبه از سایت «گست ویس» (Guest Voice) از نظرتان می گذرد.

گفتنی است در ابتدای این مصاحبه زمانی که پرسش کننده، خانم وورال را یک نویسنده مشهور گردشگری نامید وی متواضعانه گفت: ان شاء الله (به فارسی) روزی به این درجه خواهد رسید اما اکنون نه!

این مصاحبه جالب را در ادامه مطلب بخوانید...

                       
ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط در سه شنبه 1 بهمن1387 و ساعت 17:36 |
                              کار و کاسبی از راه شباهت به اوباما!

«الهام آناس» فردا سه شنبه در مراسم تحلیف رئیس جمهور جدید آمریکا شرکت نخواهد کرد، در مقابل قرار است او به عنوان فردی مشابه با اوباما در تلویزیون اندونزی ظاهر شود.

به نقل از رویترز، «آناس»، 43 ساله، یک عکاس اندونزیایی است که چهره اش از برخی زوایا شباهت زیادی با باراک اوباما، رئیس جمهور جدید آمریکا دارد.

پس از آنکه اوبامای 47 ساله در انتخابات نوامبر گذشته در آمریکا پیروز شد نام آناس بر سر زبان ها افتاد و از این طریق به شهرت رسید به نحوی که اکنون این عکاس اندونزیایی در نقش بدل اوباما، درآمد هم کسب می کند!

آناس به رویترز می گوید: "زمانی که اوباما به پیروزی رسید همکارانم به شوخی من را وادار کردند که یک کت و کراوات بپوشم و سپس از من در نقش اوباما عکس هایی گرفتند."

وی می افزاید: "این عکس ها به سرعت در اینترنت پخش شد. این خارق العاده بود. بعد از آن ایستگاه های تلویزیونی و یک آژانس تبلیغاتی با من تماس گرفتند."

پس از آن آناس در نقش اوباما در یک آگهی تبلیغات مواد دارویی در فیلیپین ظاهر شد.

این مساله از آن جهت اهمیت دارد که بسیاری از اندونزیایی ها علاقه وافری به اوباما دارند چرا که اوباما پس از جدایی مادرش از شوهر کنیایی و ازدواج با یک مسلمان اندونزیایی به مدت چهار سال در جاکارتا زندگی کرد.

آناس که که بزرگ شده منطقه «باندونگ» در غرب جاواست احساس می کند که وی از جهت شباهت با اوباما بسیار خوش شانس  بوده است: "هرگز تصور نمی کردم که به ستاره ای در آگهی های تبلیغاتی تبدیل شوم. این از بخت بلند من است."

وی با یادآوری یک خاطره ادامه می دهد: "یک زمانی در فرودگاه مالزی بودم که مردی نزدیک شد و از من پرسید: «شما اوباما هستید؟» زمانی که او درخواست کرد با من عکس بگیرد و برایم غذا آورد، خیلی متعجب شدم."

هرچند آناس هرگز شانس ملاقات اوباما را نداشته اما وی می گوید درخواستش از رئیس جمهور جدید آمریکا این است که موضع سختی در قبال درگیری های اسرائیل و فلسطین اتخاذ کند.

 
 
 
 
 
 
 
 

منبع:عصر ایران
+ نوشته شده توسط در دوشنبه 30 دی1387 و ساعت 11:59 |
                              روبان های رنگی و معانی رایج آنها

ribbons

روبان های رنگی در واقع سمبل نگرانی های بشر یا آگاهی دهنده و یادآوری کننده موضوعی خاص هستند. برای مثال روبان مشکی علامت سوگواری و عزاداری است. و یا شاید شناخته شده ترین آن ها در زمینه بیماری ها، روبان قرمز، سمبل بیماری ایدز باشد. شایع ترین استفاده از روبان های رنگی در زمینه سیاست، استفاده از روبان قرمز برای یادآوری “انقلاب اکتبر” یا استفاده از روبان نارنجی برای “انقلاب نارنجی اوکراین” است.

لازم به ذکر است که بیشترین استفاده از روبان های رنگی برای آگاهی دادن در زمینه بیماری ها و سلامت عمومی است.

لیست زیر حاوی رنگ ها و طرح های مختلف روبان ها و معانی رایج آن ها ست و ممکن است یک روبان دارای معانی مختلفی باشد.

روبان سفید: نماد صلح و آرامش در کره زمین، قطع خشونت علیه زنان، قربانیان تروریسم، سرطان استخوان

روبان زرد: نماد مبارزه با خودکشی، سرطان رحم، سرطان و بیماری های کبد

روبان لیمویی: نماد بیماری لنفوما

روبان صورتی: سمبل و نماد سرطان سینه، سرطان های دوران کودکی

روبان قرمز: سمبل بیماری AIDS، بیماری های قلبی، سوء مصرف مواد

روبان قرمز شرابی: نماد بیماری میلوم مولتیپل، آنوریسم مغزی، ناهنجاری های عروقی

روبان ارغوانی: نماد سرطان پانکراس، سرطان بیضه، سرطان تیروئید، بیماری آلزایمر

روبان نارنجی: نماد بیماری لوسمی، کوناگونی فرهنگی، مبارزه با گرسنگی در جهان

روبان آبی: نماد مبارزه با اعتیاد دوران کودکی، بیماری آرتریت

روبان آبی روشن: نماد سرطان پروستات، لنف ادما، اختلالات تغدیه ای

روبان سبز: نماد بیماری ها و سرطان کلیه، بیماری های لنفاوی، عقب افتادگی ذهنی، اختلال شخصیتی دو قطبی، فلج مغزی

روبان سیاه: نماد بیماری ملانوما، نماد سوگواری

روبان خاکستری: نماد بیماری ها و سرطان ریه، بیماری ها و سرطان ها و تومورهای مغزی، بیماری پارکینسون، بیماری MS، دیابت

روبان قهوه ای: نماد سرطان کولون، مبارزه با تنباکو

روبان نقره ای: مبارزه با اعتیاد دوران سالمندی، نماد سکته

روبان سیاه وآبی: نماد از دست دادن یکی از بستگان مذکر(برادر، پدر، عمو، …)

روبان سیاه و صورتی: نماد از دست دادن یکی از بستگان مونث(خواهر، مادر، …)

روبان سیاه و زرد طلایی: نماد اهداء پلاکت خون

روبان سیاه و قرمز: نماد قربانیان قتل

روبان سیاه و سفید: نماد مبارزه با نژادپرستی

روبان آبی و زرد طلائی: نماد کنار آمدن با سرطان

روبان آبی و سفید: نماد سرطان های دوره نوجوانی

روبان آبی و زرد: نماد سندرم داون

روبان آبی روشن و ارغوانی: نماد سندرم روده تحریک پذیر

روبان زرد طلائی و نقره ای: نماد ناتوانی های شنوایی

روبان صورتی و آبی: نماد سقط جنین، اختلالات دوران تولد، زایمان زودرس

روبان ارغوانی و زرد: نماد هپاتیت اتوایمیون، جراحت های شیمیایی

روبان قرمز و آبی: نماد بیماری ها و اختلالات قلبی مادرزادی، سندرم نانون

روبان قرمز و سفید: نماد هپاتیت

منبع:napteam.com

+ نوشته شده توسط در پنجشنبه 26 دی1387 و ساعت 12:11 |
                 کلکسیونی منحصر به فرد از اتومبیل های پادشاه فقید ایران

چندی پیش مجله اسپانیایی "Altas Prestaciones" مقاله ای راجع به اتومبیل های پادشاه فقید ایران چاپ نمود. نکته قابل توجه اینکه یک چنین گنجینه با ارزشی در چنین شرایط اسفباری در گاراژی در کرج نزدیک به موزه ملی اتومبیل نگهداری میشود که واقعا باعث تاسف است . در میان این اتومبیل ها چندین اتومبیل شاخص از جمله لامبورگینی میورا - لامبورگینی کونتاش - فراری تستاروسا و رولزرویس سیلورشدو وجود دارد که با وضعیت اسف باری نگهداری میشوند

+ نوشته شده توسط در پنجشنبه 26 دی1387 و ساعت 10:54 |
                         جملات عاشقانه و پر معنا از دکتر علی شریعتی

           

دنیا را بد ساخته اند!
کسی را که دوست می داری ، تو را دوست ندارد
کسی که تو را دوست دارد ، تو دوستش نمی داری
اما کسی که تو دوستش می داری و او هم تو را دوست دارد
به رسم و آیین زندگی به هم نمی رسند،
و این رنج است!

زندگی یعنی این ...!!

                            



ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط در دوشنبه 23 دی1387 و ساعت 12:21 |

                          اولین چرخ خیاطی سینگر، ۱۸۵۱ میلادی

امکان ساخت چرخی برای خیاطی -که تا پیش از آن یک مهارت دستی محسوب می شد- زمانی میسر شد که مکانیک ماهری به نام الیاس هاو توانست سوزنی بسازد که سوراخش در سر آن قرار داشت و با استفاده از آن می شد گره کوکی در زیر سطح پارچه ایجاد کرد. ایزاک مریت سینگر، از ایده های هاو استفاده کرد و با اصلاح طرح ها و قرار دادن عمل دوخت روی یک محور عمودی، شکل نهایی چرخ خیاطی را تعیین کرد. اولین چرخ خیاطی او که در سال ۱۸۵۱ دستگاه کارکردی بسیار ساده ای بود، بعدها به صورت دستگاهی با پوشش فلزی به رنگ سیاه لاکی و با عکس برگردانهای گلدار به بازار عرضه شد.

موزه ملی تاریخ امریکا

+ نوشته شده توسط در دوشنبه 23 دی1387 و ساعت 10:45 |
                  گفتگوي جالب با دختر محمدرضا شجريان(مژگان شجریان)

                      

               


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط در سه شنبه 17 دی1387 و ساعت 20:31 |